ماه عسل 1

... امروز دقیقاً هجده ماه از اولین روز باهم بودنمون میگذره؛ دو بهار، دو تابستون، یک پاییز و یک زمستون رو عاشقونه باهم گذروندیم... خدا رو از بابت داشتنت شکر می کنم و تا همیشه از رابطمون تا پای جون مراقبت خواهم کرد.

 

سلام بر عشق

سرای امید وارد چهارمین سال زندگی خودش شده و توی سه سال گذشته صندوقچه ای شد از خاطرات رنگ و وارنگ.

ساخت کاشونه بالاخره به پایان رسید؛ اسم ساختمون رو گذاشتیم ساختمان سرور تا که همیشه پر باشه از شادی و صفا. خودمون ساکن طبقه سوم شدیم؛ طبقه همکف پارکینگ ها، انباری ها و حیاط قرار دارند؛ طبقه اول رو به یک مادر و پسر خیلی دوست داشتنی که از تهران اومدن اجاره دادیم و مستاجر طبقه دوم هم یک آقا و خانوم باشخصیت شیرازی الاصل هستند. داماد همسایه طبقه اولمون همکارم در دانشگاه است که اون هم خیلی بامحبت و باشخصیته و تازه از سوئد برگشته. دو تا داداش با دوتا خواهر ازدواج کردن که حالا که اینها برگشتن، اون دوتا رفتن آلمان.

نهم مرداد، زیباترین، بهترین و باشکوه ترین لحظه زندگی من بود؛ به اذعان همه اونایی که توی مراسم ما شرکت داشتند، مجلس عروسی مون از مجلل ترین عروسی هایی بوده که به عمرشون دیدن؛ تشریفات سفیر مجری مراسم بود که سنگ تموم گذاشت. آتلیه آرسی، مزون هزار و یک شب، سفره عقد آدم و حوا، آرایشگاه فرشته (عروس) و نادر (داماد)، گل فلورانس در مجتمع آفتاب فارس و خیلی های دیگه کمک کردن تا خاطره انگیزترین مراسم رو برگزار کنیم. عکس هاش رو توی پست بعدی قرار خواهم داد تا به یادگار بمونه.

همون روز عروسی ما، عمه ی خانومم به رحمت خدا رفتند که تا پایان مراسم ما بی اطلاع بودیم و بعدش برای هفتم شون رفتیم کرمان. بعد از اون مجدداً به خاطر عمل جراحی مادر خانوم عزیزم رفتیم کرمان که به لطف خدا الان حالشون بهتره و عمل جراحی نشدند. بعد از اینکه از صحت احوال مادرخانومم مطمئن شدیم، رفتیم ماه عسل.

روز چهارشنبه دوازدهم شهریور، دفاعیه تز ارشد دوتا از دانشجوهام در دانشگاه علوم و تحقیقات یاسوج بود؛ پس با یک تیر دو نشون زدیم و اول عازم یاسوج شدیم. بعد از جلسه دفاع، همون یاسوج اقامت گزیدیم. روز سیزدهم بعد از بازدید از آبشار یاسوج راه افتادیم به سمت بروجن. ازونجا هم رفتیم شهرکرد و دو روز و یک شب موندیم. استان چهارمحال و بختیاری طبیعت زیبایی داره؛ سامان، پل زمانخان، هوره، دریاچه بن، چلگرد، غار یخی و ارتفاعات زردکوه از جمله جاهایی بود که بازدید کردیم و خیلی خوش گذشت.

روز جمعه عازم چادگان شدیم و از مسیر شهر داران به خوانسار رسیدیم. شب را در مکانی مجاور پارک سرچشمه خوانسار که بسیار زیبا بود اقامت داشتیم. خوانسار به شکل غیرمنتظره ای قشنگ بود و طبیعت سرسبزی داشت. ظهر شنبه مهمان رستورانی در گلپایگان بودیم و کباب خوشمزه ای خوردیم. عصر شنبه رسیدیم تهران و بعد از کمی خرید در هتل استراحت کردیم.

صبح یکشنبه بعد از انجام یک کار اداری در بنیاد نخبگان تهران زدیم به جاده هراز و رفتیم شمال. اولش میخواستیم شب رو بابل بمونیم ولی بعدش دیدیم بهتره بریم بابلسر. یک ویلا تو طبقه چهارم متل سه کاج رو به دریا با یک منظره فوق العاده عالی گرفتیم و یک شب حسابی رومانتیک رو گذروندیم.

صبح دوشنبه هفدهم شهریور رفتیم لب ساحل و دوتایی باهم شنا کردیم. بعدش برگشتیم متل و رفتیم شعبه جدید رستوران میزبان بابلسر که محیطش فوق لوکس و غذاش هم خوب بود. اونجا همراه با غذاهای خیلی خوشمزه، ماست دلال خوردیم که عشقم خیلی دوست داشت و بعد در ادامه سفر براش یک ظرف دلال به عنوان سوغاتی گرفتم.

[این نوشتار ادامه دارد...]

/ 2 نظر / 45 بازدید
Fatemeh

Nice[گل]

ملیحه

در انتظار بقیه نوشتار شما[رویا] [گاوچران][گل]