اولین روز از مابقی زندگیم

سلامی از نوع گرم و شارررررررژ

نیمه های بامداد جمعه، داداش سعیدم از تهران تشریف آوردن و منم از ذوق اومدنش، تا همون موقع ها و حتی کلی بعدترش رو بیدار موندم. سربازی اش رو داره توی دفتر رئیس پلیس آگاهی تهران میگذرونه و مدتی میشد که ندیده بودمش. از شانس مون من هم که مدام تهران میرفتم، یه چند ماهه که دیگه گذرم اونجا نیفتاده. تهران ازون جاهایی هست که آدم دلش براش تنگ نمیشه؛ مگر که عزیزی یا دوستی اونجا داشته باشی که در واقع دلت واسه اون تنگ میشه.

برای آخر بهمن ماه دعوت شدم به یه همایش تو اصفهان. محل اقامت مون هتل کوثر هست و مهمان بنیاد نخبگان اصفهانیم. خودش فرصتی میشه به دیدن داداش رضا و خانوادش برم و حال و هوام هم عوض بشه. دلم واسشون تنگ شده، هرچند زیاد میان شیراز و بهمون سر میزنن. ماهان آبانی شون هم که حالا 15 ماهشه و حسابی شیطونی میکنه؛ عموش هم کلی دوستش داره...

امروز عصر مراسم عقدکنون پسرداییم بود که به خوشی و میمنت برگزار شد؛ امیدوارم همیشه شاد و خوشبخت باشن. این روزا با اینکه فشار کار زیاده، اما لطف و توجه پدر و مادرم باعث شده تا خیلی راحت تر به کارهام برسم و واقعاً یه عمر مدیون محبت هاشون هستم؛ کاش خدا فرصتم بده تا لااقل بخشی از این همه زحمت و خوبی شون رو جبران کنم. حقیقتاً با داشتن چنین خانواده ای و در کنار دوستان بسیار با محبتی که دارم، حس خوشبختی کامل میکنم. اگر هر از چندی گزندی هم میرسه از بدی ها و مشکلات اجتماع هست که تا جای ممکن سعی میکنم اثرشون رو خنثی کنم. والدینم خیلی اصرار دارن که ازدواج کنم و دوست دارم به این خواسته شون در اولین فرصت جامه عمل بپوشونم؛ مشغله زیاد نمیذاره متمرکز و با فراغ بال تصمیم بگیرم؛ اما به امید خدا سال آینده عملی اش خواهم کرد؛ ان شاءالله.

دیروز عمده ی خوبی هایی که دیدم از جانب اعضای خانواده و فامیل بود؛ چند تا از دوستان هم تماس داشتن و ابراز لطف کردن که جاداره از همشون تشکر کنم. پسر صاحب قبلی منزل جدیدم هم تماس گرفت و قراره فردا صبح کارهای محضری رو نهایی کنیم. ماشالله هیکلش قدر سه تا مرد کامله! یادمه وقتی میخواستیم بریم باغشون توی فرهنگ شهر، کل صندلی و فضای جلوی ماشینم رو اشغال کرد! اما واقعاً خودش و خانوادش انسان های بسیار شریفی هستند و خوشحالم که با یه خاندان بسیار متشخص و دوست داشتنی معامله کردم. مهم ترین صفت شون اینه که با همه ی دارندگی شون، رفتار و منش شون انسانی هست و حلال و حروم هم سرشون میشه.

از وقتی تصمیم گرفتم فقط به خوبی ها فکر کنم روحیه ام خیلی بهتر شده و واقعاً آرامش دارم. توصیه ام به همه همیشه همینه که به همه چی مثبت و خوب نگاه کنن تا لااقل اعصاب خودشون رو بیخودی خرد نکنن.

مثبت و شاد باشید.

/ 9 نظر / 7 بازدید
+AMIR NIK+

♥...پیشاپیش دامادیتون مبارک...♥ ´´´´¶¶¶¶¶¶´´´´´´¶¶¶¶¶¶ ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´´´¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶´´¶¶¶¶¶ ¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶ ´¶¶¶¶¶´ ´´¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶¶

ن.ر

سلام بر داماد اینده[نیشخند] آسمان فرصت پرواز بلند است، اما... قصه این است؛ چه اندازه کبوتر باشی... [چشمک]

ن.ر

سلام بر داماد اینده[نیشخند] آسمان فرصت پرواز بلند است، اما... قصه این است؛ چه اندازه کبوتر باشی... [چشمک]

ن.ر

خوب خودت گفتی می خوای داماد شی[نیشخند]تازه مگه داماد شدن بده!! سروسامون میگیری [لبخند]

سارا (سایبان عشق)

شاه دوماد؛ خبرشم میشه! ایشالا یه همسر خوب و بی نظیر... خوشحالم که ایام و اتفاقای خوشی رو شاهدی و برات بهتر از اینا رو آرزو می کنم. خوشبخت باشی

معصومه

استاد انسان از یه طرف باید سپاس گذار خداوند باشه که خانواده خوبی بهش داده از طرف دیگه نمیدونه از خونوادش چه جوری تشکر کنه خدا کنه خدا توفیق شکر گزاری از هر دوشون بهمون بده انشاء الله یه همسر خوب خدا نصیبتون کنه که شما را در رسیدن به اهدافتون یاری کنه

دوست آشنا

سلام به داماد عزیز مث اینکه یه خبرهای هست ،یادتون باشه نمیتونید از شیرینی دادن فرار کنید.بگم که این چیزها : : بابا همتون جوگیر شدین حالا!!! آخه کی میاد زن من شه؟؟؟ ای بابا حالا چرا همتون گیر دادین؟!! حالا ما یه چی گفتیمااااا حالا چه عجله ای هست؟!! مرسی از لطفت ولی هیچ خبری نیس مهندس جان بی معنی شیرینی رو آقای دکتر باید بدید. انشا الله یه عروس خوب نصیبتون بشه [دست][تایید]

دوست آشنا

سلام به داماد عزیز مث اینکه یه خبرهای هست ،یادتون باشه نمیتونید از شیرینی دادن فرار کنید.بگم که این چیزها : : بابا همتون جوگیر شدین حالا!!! آخه کی میاد زن من شه؟؟؟ ای بابا حالا چرا همتون گیر دادین؟!! حالا ما یه چی گفتیمااااا حالا چه عجله ای هست؟!! مرسی از لطفت ولی هیچ خبری نیس مهندس جان بی معنی شیرینی رو آقای دکتر باید بدید. انشا الله یه عروس خوب نصیبتون بشه [دست][تایید]

دوست آشنا

جناب شیر داماد خان ،از شما که مثبت اندیش هستید این حرفها بعیده،چرا که نباید آقای داماد عزیز خطابتون کنم؟؟؟؟؟؟راستی خیلی هم ذوق نکنید که به این زودیها آقای پدر بشید!!!! شوخی کردم این شاالله به موقع پدر جان هم میشید ولی یادتون باشه اون جوری که ما رو سر کلاس اذیت میکردید اون طفل معصوم ......... گناه دارن آخه.ولی خودمونیم جناب شیر این جور که پیداست شیرینی رو نمیخایدبدید،ولی من میگیرم (با جیغ جیغ کردن)!!!!!!!!!!مطمئن باشید خدا جون اونقدر مهربون هستن که همگی عاقبت به خیر میشیم ،آمین.البته این رو هم بگم که شب خواستگاری یکی از عذاب آورترین شبها محسوب میشه من که همیشه خیلی استرس دارم تو این شب ،امیدوارم شما اینطوری نباشید. دعا:انشاالله جناب شیر داماد خانمون عاقبت به خیر بشه،خدا جون یادتون نره دعای منو پشت گوش بندازید،منتظر استجابت هستم.[لبخند][وحشتناک]