زمستان گرم

درود بر قلبهای پاک

هفتم بهمن ماه عازم پایتخت شدم و پس از رسیدگی به امور اداری و دیدار دوستان، از دهم بهمن به مدت چهار روز مهمان سلطان بودم. درکنار همجواری سلطان، هوای بارونی، اقامت در استادسرای مجلل دانشگاه، و برخورداری از وسیله نقلیه دربست به لطف یکی از دوستانم باعث شد خاطرات بی نظیری برجا بماند.

سه شنبه هفدهم بهمن عازم سواحل و جزایر جنوبی شدیم. از مسیر فیروزآباد به جم و عسلویه رفتیم و سپس از طریق بندر چارک با کشتی به کیش رفتیم. پس از بازگشت از کیش مسیر ساحلی خلیج را ادامه دادیم تا به بندر پل رسیدیم. از آنجا مجددا سوار کشتی شدیم و به جزیره قشم رفتیم. سفر مفصل و پرخاطره ای بود...

فعالیتهای آکادمیک در دانشگاه های محل کارم اوج گرفته و این چند روز مشغول داوری و مشاوره و راهنمایی تز دانشجوها هستم. تدریس این ترم خیلی متناسب با علایقم هست و با انگیزه و کیفیت خوب کارهام رو دنبال میکنم.

دلم باز هوای دیار سلطان رو کرده... خدایا بیشتر از هر زمانی شکرگزارتم.

/ 6 نظر / 10 بازدید
Fatemeh

cheghadr faaaaaaaal!!!! [متفکر][رویا][خنثی] [گل]

ملیحه

سلام علایق شما چیا هستن؟ بازم مشهد؟[نیشخند] [گل][عینک][گاوچران]

ادبیات چی

[وحشتناک] سلام شما که به فرانسه علاقه داری یه کلیپ گذاشتم ببین البته خیلی قدیمیه شاید دیده باشی

ادبیات چی

[وحشتناک] سلام شما که به فرانسه علاقه داری یه کلیپ گذاشتم ببین البته خیلی قدیمیه شاید دیده باشی

فقط من!

یه بار توضیح بدین که چی تدریس میکنین که با این همه سفر همراهه؟! الان داره حسودیم میشه... مخصوصا وقتی سفرای بستنی دار رو خوندم ... آدم ترغیب میشه بره تغییر رشته بده رشته ی شمارو که نمی دونه هنوز چیه بخونه و بعد تا دکترا جلو بره و بعد استاد بشه و بعد هی سفر بره و بعد یه شهری بره که کارخونه ی بستنی سازی داره و بعد که برای بازدیدش دعوت شد بره و سه تا بستنی بخوره[خوشمزه] اهه ... این کامنت مال پست بالایی بودا[چشمک]