لـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـرزه

سه شنبه ها میلرزه؛ حدودای سه چهار بعدازظهر... زمین رو میگم. دارم بهش خو میگیرم...

شیراز بهاری، شیراز قشنگ، شیراز پر از عطر گل...

پنج روز سفر؛ شروعش از طلوع آفتاب زیبای شیراز بر سطح دریاچه نمک بود. گذر از سروستان و بعدش توقف در استهبان؛ کشک، قره قوروت، گردو، باقله، مسقطی انجیر گردویی، انجیر، تخم مرغ محلی و ... خریدهایی بود که تو بازار استهبان انجام دادم. استراحت بعدی در نی ریز بود. منظره دریاچه بختگان و دورنمای دریاچه طشک از فراز کوهستان های منطقه بسیار باشکوه است. آخرین نقطه مسکونی استان فارس در مرز کرمان قطرویه بود و بعد از اون پا به کویر گذاشتم. سیرجان شهر بزرگی است. مردم پیچیده ای دارد؛ اعتیاد مردمان به چشم می آمد... شهری کویری اما رو به رشد. پس از آن بردسیر بود؛ با کوههای برافراشته و برفگیر... هنوزم در وانفسای زمستان بود. وارد کرمان که شدم مستقیم رفتم استادسرای دانشگاه کرمان. جای مناسب و راحتی بود. دسترسی عالی به مراکز مهم شهر داشت و امکاناتش کامل بود. شبش سرزمین رویایی و بعدش تفریگاه مسجد... روز دوم ماهان و باغ شازده... واقعاً زیبا... شاهکار طبیعت و اوج هنر معماری ایرانی... یه ناهار خوشمزه و مفصل هم تو آلاچیق های زیبای رستورانی در اونجا که کشک و بادمجونش حرف نداشت. ماهان شهری قشنگ و دوست داشتنی بود.

شب دوم شهربازی کرمان بودم... بشقاب پرنده، ماشین برقی، ترن هوایی، قطار با تونل وحشت، سینمای پنج بعدی، رنجر... محیط جالب و دلچسبی داشت.

جمعه کوهپایه بودم؛ از تفریحگاه های بسیار زیبای اطراف کرمان... حدود 20 کیلومتر از شهر فاصله داشت و همه چی عالی...

شنبه به گردش تو بازار و خرید سوغاتی گذشت... قاووت، زیره، کلمپه رضا فرساد، کماچ... خریدهای متعددی اونجا انجام دادم و بازارهای محدوده پنج راه آزادی خوب بود. قدمگاه و بازار قدیمی هم جالب بود. عصر شنبه بارون و طوفان شد.

یکشنبه بعد از صرف ناهار به سمت شیراز عازم شدم. تا سیرجان بارون میبارید اما بعدش آفتاب شد. وارد شیراز که شدم مغرب شده بود و از خستگی تا صبح یه کله خوابیدم.

کارها اوج گرفتن؛ یکم خرداد کلاسهای حضوری تموم میشن و دانشگاههای روزانه درشون از بیست خرداد تخته میشه... از طرف بنیاد نخبگان به عضویت اتاق فکر کارگروه شهرسازی و معماری شهرداری شیراز دراومدم... بر تعداد دانشجوهای تحت راهنماییم روز به روز افزوده میشه و ساخت مجتمع مسکونی هم خودش پروژه ای شده!!

بارون زیبایی بعد از زلزله امروز بارید که بهار شیراز رو بهاری تر کرد.

خدایا شکرت.

 

تو را چشم در راهم...

 

/ 5 نظر / 19 بازدید
ملیحه

سلام خوبی شیر خان؟ چه خبرا؟ دیشب خواب دوستای مجازیمو میدیدم،تو هم بودی...گفتم ببینم در چه حالی،چه کارا میکنی؟ چه قلب پر گلی گذاشتی اون بالا [گاوچران][گل][گل][گل]

ملیحه

خیلی ممنون[گل] منظورم دوستان موجود در دنیای مجازی،دوستان ندیده اینترنتی بود.توضیحم کافی و واضح بود؟ [سوال] در خواب رفقامونو زیارت کردیم:هیدرا،شیرطلایی،نغمه و فروغ[دلم براش حسابی تنگ شده]. انشاالله که خیره... دیگه کی دانشکده تشریف دارین .حالا به دیدگاه پاسخ دادن جزء کارهای پژوهشی محسوب میشه یا آموزشی؟[نیشخند] در جریانم چه قدر مشغولی...[لبخند] خدا قوت[گل] دانشجوهات خیلی ازت تعریف و تمجید میکنند ...[قلب][گاوچران] چاکریم[گاوچران][گل][عینک][گل]

ملیحه

دومین کامنتم در این پست،خط پنجمش،جمله اولی سوالی بود.یعنی اینجوری "دیگه کی دانشکده تشریف دارین ؟" کلا در روز چند ساعت سر کار هستین؟