درود خوبان

بی مقدمه، ییهوو حرفمو میزنم؛ منکر این نیستم که در نقطه ای از جغرافیای کهکشان راه شیری داریم عمرمون رو سپری میکنیم که به لحاظ امنیت فردی، آزادی اجتماعی، رفاه معیشتی، فرهنگ عمومی، سلامت روانی، و تضمین شغلی نسبت به کهکشان های دیگر خیلی سره (البته بستگی داره که کجاشو سرش بگیریمابله)؛ حداقلش اینه که اسمشو شهر هرت نذاشتن... حالا بقیه اش رو نمیگم که بعد اینم بتونم از توی اتاقم براتون پست بذارم!!!نگران از افعال معکوس که بگذریم، کسی منکر وجود مشکلات نیست؛ همه ی ما جوونا نسل «سوخته» ایم؛ فکرشو که میکنم میبینم چه «پدر سوخته» ای بشه بچه ی من!!!نیشخند ببخشیدآخ هی سرخط اصلی از دستم میپرهزبان!

اگه که یه وقت توی این وبنوشت دیدید که همش از چیزای مثبت و رؤیاگونه صحبت میشه، گاهی اوقات شاید حکایت همون «من و این همه خوشبختی محاله محاله محاله...هورا» باشه! یعنی، گاهی اوقات صحبت از چیزیه که قراره باشه، نه اونی که هست! به این میگن مثبت اندیشی، امید به زندگی، خودباوری، قافیه رو نباختن ...

هیشششکینیشخند منکر این نیس که یه سری اجسام یا معانی در طبیعت بهش انرژی مثبت میدن. ما هم دقیقاً به دنبال همون انرژی مثبته هستیم. حداقل فایده ی به دست آوردن این انرژی میتونه این باشه که به فلسفه ی اصلی انسانیت برسیم: دوست بداریم و دوست داشته بشیمقلب. این خودش خیلی باارزشه، نیس؟!سوال

نکته ی بعدی اینه که برای پیشرفت و رشد، به لطف خدا، اکثر ما از پتانسیل و استعداد چشمگیری برخورداریم؛ خودت بشین توانمندی هات رو بشمار تا کف کنی چه روبات فوق هوشمند بیولوژیک خفنی هستی!!! تنها مشکلمون اینه که دنبال بهره برداری کامل و صحیح از توانمندی هامون نرفتیم... حالا دلیلش میتونه فقدان اعتماد به نفس باشه، شرایط محیطی بد باشه، سهل انگاری والدین باشه، کمبودهای مادی یا احساسی باشه، ... هر چی که بوده، تأکید دارم، هر چی، این برای یه انسان که اشرف مخلوقاته و نماینده ی تمام عیار ذات ازلی، بهانه ی بسیار خزی هستسبز! اصلاً اولین نقطه ی شکست درست از جایی شروع میشه که بهانه ای رو برای عدم موفقیتت «بپذیری»بازنده!

بیایید بپردازیم به کاوش شخصیت و استعدادهای خودمون؛ بیایید روی خودمون سرمایه گذاری کنیم... باور کنید که نیومدیم تا به هر قیمتی زندگی کنیم... اومدیم تا با زندگی کردن قیمت پیدا کنیم. دیدمون رو وسعت ببخشیم و گذشته رو هرجور که بوده، توی همون گذشته جا بگذاریمش. توی حال زندگی کنید تا آینده مطابق رؤیاهاتون از آب دربیاد. اینا هم همش مرد/زن عمل میخواد؛ به شعار و حرف نمیشه... ظرافت های زیادی توش هست. اما گام نخستش واسه همه یه چیزه: خواستن و تلاش کردنمژه.

سرتون رو درد آوردم؛ ببخشیدآخ! فقط خواستم بگم که سرای امید دنبال برانگیختن حقیقت وجود تک تک ما آدمهاست؛ صرفاً یه سرگرمی یا یه وبلاگ نیست؛ نیتش شاد کردن و انرژی بخشیدن به نو-نخل های سوخته اما سرپاست. برا دوومش همراهیش کنید؛ تنهاش نذاریدچشمک.

 

ترانه ی قشنگ نابرده رنج از احسان خواجه امیری رو تقدیم میکنم به همه ی شما خوبان.

 

کلامم رو با یه لطیفه به پایان میرسونم:

به یارو میگن تو که روزه نمی گیری، چرا سحری می خوری؟!سوال

میگه: نماز که نمی خونم، روزه که نمی گیرم، سحری هم نخورم؟! بابا مگه من کافرم؟!نیشخند

 

شاد باشیدلبخند.