درود لبخند

امیدوارم خوب و خوش و خرم باشید و مثل من یه خروار کار رو سرتون نریخته باشهاوه!

راستشو بخواین وبلاگم رو با کمک دوستان، تو روزایی راه انداختم که دارم آماده ی دفاع از تز دکترا میشم و طبق برنامه به امید خدا تا آخر تابستون پرونده اش بسته میشه.

از طرف دیگه، یه کار تولید محتوای آموزشیِ الکترونیکی برای دانشگاه شیراز رو در دست تهیه دارم که خیلی طاقت فرسا و سنگینه؛ منم شدید دست تنها! زحمت کشیدن متن رو برام تایپ کردن؛ اما همش غلط! مچم افتاد بس که تایپیدم... چشام که دیگه داغون. تازه ضبط صدا و تهیه عکس و ... مونده هنوزآخ.

از اون طرف، مقاله هایی که فرستادیم واسه نشریات ISI و کنفرانس های بین المللی تا داوری بشن، دارن تند و تند قبول یا بازنگری میشن و اینم خودش کلی کاره نگران.

از طرف دیگه از اول مهر انشالله دوباره میرم سر کار و یه عالمه کار و تدریس رو دوشمهاوه.

با همه ی این احوالات دلم نمیخواد از کسانی که دوستشون دارم جدا باشم؛ خانواده ام رو میگم قلب. جاتون خالی دیشب و امشب زدیم بیرون... شیرازگردی، پارک، رستوران، پیاده روی، گپ و شوخی، ... پیاده روی دونفره با مادرم که کولاک بود؛ خیلی خوش گذشت. عاشق مادرم هستم؛ هر چی هستم و هر چی دارم رو مدیونشم. بی نظیره. کلاً تو خونواده من صداقت و صمیمیت حرف اول رو میزنه؛ همه با هم دوستیم.

ازتون میخوام برام خیلی دعا کنید. روزایی هست که برام تعیین کننده اند و تمام فکر و ذکرم شده کار و درس و ...

یه هدیه کوچولو هم براتون دارم: ترانه شاد و دلنشین معجزه از محمد اصفهانی

شاد شاد شاد باشید چشمک.