امروز دوتا پست میذارم که جبران کم کاری چند ماه اخیرم بشه؛ زندگی با همسرم اونقدر قشنگه و سرگرمیم که دنیای مجازی برام کمرنگ شده...

روز درختکاریه؛ بیایید علاوه بر نهالی که توی باغچه میکاریم، نهال عشقی هم توی دل آدمای دور و برمون بکاریم. تو دنیای پیچیده و بیرحم ما، کمی محبت میتونه معجزه کنه؛ امتحانش کنید، ضرری نداره. خوشبختم و خوشحال، که لحظه لحظه ی زندگیم عجین شده با عشق و دوستی، تعالی و رشد، عشق و آرامش روحی... خدایا شکرت که چنین زندگی رو نصیب من و عشقم کردی.

در چندماه اخیر، پذیرش های ارزشمندی برای فرصت مطالعاتی تابستان 94 و همین طور دوره ی فوق دکترا از کانادا و چندتا کشور پیشرفته اروپایی گرفتم. همکار و هم اتاق سابقم که وجه اشتراک های دیگری هم باهم داریم، از ابتدای مهر رفته فوق دکترا تو دانشگاه آکسفورد انگلستان. من هم میخوام از اواسط سال آینده بار و بندیل رو سفت ببندم و برم. خانمم هم الان تو آزمون دکترای داخل هست ولی بهش توصیه کردم خارج ادامه تحصیل بده. سنش کمه و هنوز وقت زیاد داره. استعدادش هم که عالیه. خلاصه حسابی مشغول برنامه ریزی برای مهاجرت به یک کشور پیشرفته ایم و مقصد مطلوب ما آمریکا و یا اگه نشد، کاناداست. اگه موفق بشیم مجتمع آپارتمانی مون رو با قیمت مناسب بفروشیم، خیلی از برنامه هامون محقق میشن. انشالله که هرچی خیره بشه و خدا کمک کنه به بهترین ها برسیم.

این روزا دوباره موتور من پرقدرت تر شده و کارهای تحقیقاتی و علمی قدرتمندی رو شروع کردم؛ دوتا پذیرش مقاله ISI، اخذ یک گرنت پژوهشی ارزشمند 14-ماهه از پژوهشکده علوم کامپیوتر در IPM، شروع همکاری های پژوهشی با چندین تیم داخلی و بین المللی، اخذ پذیرش از دانشگاه های ممتاز آمریکا و اروپا، افزایش کیفیت عملکرد آموزشی و پژوهشی در دانشکده محل کارم از موارد مهم رخدادهای اخیر بوده؛ مدت کوتاهی که مشغول ساخت کاشونه و ساختن رابطه با همسرم بودیم، و البته حسابی خوشگذرانی کردیم، کمی منو از برنامه های آکادمیک دور کرده بود که الان دارم جبرانش می کنم.

24 آبان، سی و چهار ساله شدم؛ به همت همسر گلم و با حضور اقوام درجه یک، جشن تولد باصفایی برام گرفته شد که خیلی خوب بود. دیگه ما هم مستقل شدیم و مهمونی میریم و مهمونی میدیم. هفته آخر بهمن به اتفاق همسر عزیزم با قطار عازم تهران شدیم و در همایشی شرکت داشتیم. اونجا به دیدن یکی از دوستان دوره فوق لیسانس رفتم که الان خودش توی تهران خونه داره و هیئت علمی دانشگاه شده... هوا سرد بود و کمی تهران گردی کردیم و برگشتیم. مجددا هفته اول اسفند، مفصل تر، به نیت شرکت در کنفرانس و همین طور دفاعیه یکی از دانشجوهام تهران بودیم. این بار با پرواز رفتیم و برگشتیم و با وجود سرما و آلودگی هوا، خوش گذشت. یکی از دوستان خانوادگی از آمریکا برگشته بودن و به دیدنشون رفتیم. کاش ما هم توی لاتاری برنده بشیم. با اینکه اینجا زندگی خوبی داریم، اما حس می کنم بریم آمریکا میزان پیشرفتمون چند برابر میشه.

رابطه ام با بهترین دوست زندگیم داره کم کم دو ساله میشه؛ دو سال طلایی و بی نظیر از زندگیم که میخوام بعد از این بهتر و بهتر و بهتر بشه. نمیخوام تبدیل به زن و شوهر بشیم؛ میخوام تا ابد مثل دو تا دوست بمونیم. همسرم رو بیشتر از تمام دنیا دوست دارم و عاشقانه هرکاری واسه خوشبختی هردومون می کنم. خدایا تو هم کمکم کن. همه ی اونچه که الان دارم خواست تو بوده و برامون همچنان بهترین رو فراهم کن؛ آمین.

امید دارم همه ی دوستانم به بهترین ها برسند و آرزو می کنم روزی برسه دنیا مالامال از خوبی و مهربونی باشه.

 

وقتی آسمان رو بالای سر داری، بن بست بی معناست. آسمانی باش.