مابقی ماجرای من و عشقم؛ از شهریور تا بهمن:

توی نوشتار قبلی از سفر ماه عسل مون نوشتم؛ ماجرای عروسی مون رو خیلی مختصر بیان کردم و قول دادم عکس هاش رو بذارم. راستش آتلیه آرسی که توی مجتمع آفتاب معالی آباده تازه روز سه شنبه عصر، کارهای آلبوم مون رو نشونمون داد و هنوز عکسی به دستمون نرسیده... عکس هامون، و به خصوص عکس همسر گلم بی نظیر شدن. چندتا از عکسهای عشقم رو به عنوان نمونه کار آتلیه توی یه آلبوم خیلی بزرگ کار کردند؛ ماشالله اش از بس خوشگله و نازه. بانوی من خیلی زیباست، سایز تنش سایز مانکنه، قدش کشیده است، صورتش ناز و اخلاقش ماهه. هرکی دیدتش دوستش داشته؛ منم که بیشتر از تمام دنیا عاشقشم. اونقدر محبت داره که من پیشش کم میارم. اون یه فرشته است که خدا به من هدیه اش کرده و لحظه لحظه قدردان وجود نازنینشم. خدایا برام سالم حفظش کن؛ دنیا رو بدون عزیزانم نمیخوام؛ همسرم عزیزترین وجوده برام...

از ادامه ی سفر ماه عسل بگم؛ البته خیلی به اختصار؛ از بابلسر عازم فریدونکنار و بعدش محمودآباد شدیم. توقف کوتاهی داشتیم و رفتیم جنگل نور. اونجا گردش کردیم و عکس گرفتیم. بعدش رفتیم سری به فروشگاه های لوکس لب جاده زدیم... از رویان عبور کردیم و رسیدیم نوشهر و بعدش هم چالوس. توقف کوتاهی در چالوس داشتیم و تصمیم گرفتیم شب رو نمک آبرود بمونیم. چون فرداش می خواستیم بریم تله کابین و شهربازی نمک آبرود و توی دهکده توریستی چرخی بزنیم، یه منزل ویلایی خیلی شیک و مرتب رو وسط جنگل های زیبای نزدیک نمک آبرود کرایه کردیم. فردا صبحش رفتیم نمک آبرود و حسابی بهمون خوش گذشت. بالای تله کابین توی جنگل ها کلی قدم زدیم و عکس گرفتیم و خندیدیم. شهربازی هم خوب بود اما از بس شهربازی رفتیم، وسیله هاش کمی واسمون تکراری و عادی شده بودن. دلمون میخواد بریم فلوریدا و لاس وگاس؛ شهربازی های آمریکا خدا هستن... دنیا رو چه دیدی! شاید لاتاری 2016 برنده شدیم و رفتیم. بعدش برگشتیم به جاده اصلی و عازم شهسوار شدیم. اونجا استراحتی داشتیم و بعدش رفتیم لب دریا. شب رو رامسر بودیم.

رامسر هم یه ویلای دربست گرفتیم که منظره های خیلی زیبایی از کوه و جنگل و دریا داشت. صبح که بیدار شدیم، تصمیم گرفتیم بریم جواهرده. یکبار قبلا توی دی ماه سال 91 اونجا رفته بودم که توی یادداشتی با عنوان گــوهــــر ازش یاد کردم. مسیر کوهستانی پرپیچ و خم و البته سرسبز و زیبایی داره؛ اما خود جواهرده و آبشارش به اذعان افراد بومی اونجا از رونقش کاسته شده بود... از بازار رامسر برنجی خریده بودیم که فوق العاده بود و هنوز طعم و عطرش برامون مونده... از رفتن به آب گرم رامسر صرف نظر کردیم تا به مقصد بعدی که لاهیجان در استان گیلان بود برسیم. رفتیم بام لاهیجان، کبابی ذغالی درست کردیم و زدیم به بدن که خیلی چسبید. فقط گرمای هوا اذیت مون می کرد. توی مزارع چای و سرسبزی های لاهیجان حسابی تفرج کردیم و یه سفر کوتاه هم تا سیاهکل و جنگلهاش داشتیم که خیلی زیبا بود. از رشت عبور کردیم؛ چون از دید ما چیز جدیدی برای بازدید نداشت و به بندرانزلی رسیدیم. اونجا هم خانه ای دربست گرفتیم و شب رو صبح کردیم. بعد از گردش لب دریا و توی بازارها، تصمیم گرفتیم بریم استان اردبیل. مسیر انتخابی هم جاده ی توریستی اسالم به خلخال بود که از هر نظر زیبا و چشم نواز بود. ناهار رو توی جنگل های بین راه صرف کردیم و خلخال فقط توقف کوتاهی داشتیم. اونجا از شرکت خلخال کندو سه تا ظرف عسل شیر خریدیم که فوق العاده بود و همین چند روز پیش تمومش کردیم.

http://www.blogfa.com/photo/k/khalkhalcandoo.jpg

از اونجا عازم اردبیل شدیم. شهری که ازش انتظار سرمای زیاد داشتیم اما اینطور نبود و هواش مناسب بود. توی شهربازی سرپوشیده الماس شهر کلی خوش گذروندیم و شام خوردیم. از محدوده شیخ صفی و خیابان های شهر بازدیدی داشتیم و شب رو توی تفریح گاه شورابیل، لب دریاچه گذروندیم. صبح یه تصمیم ناگهانی گرفتیم که بریم تبریز. زدیم به جاده... مشگین شهر و اهر رو گذروندیم و شب رسیدیم تبریز. البته پارک جنگلی مشگین شهر توقفی داشتیم و همین طور بین راه کمی استراحت کردیم. تبریز شهر قشنگی است؛ استقبال شان از گردشگران خوب بود و تور تبریزگردی خیلی خوش گذشت. خانمم لباس های ترکیه ای خیلی قشنگی خرید و کلا بهمون خوش گذشت. یکباره تصمیم گرفتیم بریم جلفا و بازارچه ی مرزی اش رو ببینیم. از مسیر مرند عازم اونجا شدیم. چندین بازار داشت و خریدهای متنوعی از اونجا داشتیم که هنوزم از همشون راضی هستیم. دلمون میخواد باز هم اونجا بریم. شب رو دوباره برگشتیم تبریز. بعد از گشت و گذار دیگری در تبریز، برگشت به وطن کلید خورد.

از تبریز عازم زنجان شدیم؛ شهری با زیرساخت های ضعیف و مردمی متفاوت با تبریزی ها که باشخصیت و مهربون بودند. رستوران های گرون شون واقعا به شهر ضعیف شون نمیومد. قزوین خیلی زیبا بود. کرج رو با کلی ترافیک پشت سر گذاشتیم و شب رو تهرون بودیم. توی تهران کمی اذیت شدیم و البته تنفر بیشتری از این شهر پرسروصدا و درهم برهم به هم زدیم. فردا با سرعت هرچه تمام عازم شیراز بی همتای خودمون شدیم و فقط بین راه یک توقف کوتاه در اصفهان داشتیم. نیمه های شب به کاشونه رسیدیم و سفر ماه عسل تموم شد.

ترم مهر شروع شد و دوباره کار؛ تعداد دانشجوهای فوق لیسانس تحت راهنمایی ام زیادتر شدند و موضوعات تحقیقاتی متنوعی رو شروع کردیم. در پاییز چندین بار به کرمان سر زدیم و چند تفریح بیرون شهر داشتیم؛ اما درمجموع، موندن توی کاشونه ی خوشگل و لوکس مون رو به سفر کردن ترجیح میدیم. خانمم میرن باشگاه و اونجا حرکات ریتمیک یاد میگیرن. مادرخانمم عمل موفقیت آمیزی داشتن و خدا رو شکر حالشون بهتر شده. یه تعدادی از دانشجوهام تو دانشگاه شیراز و آزاد و همین طور دانشگاه خودمون دفاع کردن و البته یه تعداد بیشتری جایگزینشون شدند...

شکر خدا که همه چی خوبه و به لطف دوستان بی نهایت خوبی که دارم، مشکلات رو به سلامتی پشت سر میگذاریم.

زندگی جاریه؛ توقف ممنوع!