درودی به گرمای خورشید از دل زمستون شهر راز

پنج ماه گذشت؛ رفیق تر، عاشق تر، خوشبخت تر و شادتریم. خدا رو شکرگزارم بابت این لحظات خوب... فقط خودش میدونه چقدر همسرم رو دوست دارم و بهش عشق میورزم.

سفر مفصل ما به استان کرمان خاطره انگیز و عالی بود؛ ابتدا رفتیم رفسنجان، بعدش کرمان و زرند. این سفر همزمان شده بود با بارش اولین برف سنگین زمستانی در شیراز که از دیدنش محروم شدیم. کرمان هم که به جز یک مورد بارش برف در اطراف شهر چیزی ندیدیم. همونجا بودیم که خبر درگذشت مادربزرگم به دلیل کهولت سن رو دریافت کردم. خدا رحمتش کنه، زن بسیار معتقد و مؤمنی بود.

از کرمان که بر می گشتیم، با ورود به استان فارس با بارش شدید برف مواجه شدیم و دومین برف سنگین زمستانی شیراز بارید. به فاصله دو روز در حالی که انتظار لغو پروازمون می رفت عازم کیش شدیم. سرد اما جذاب؛ بعد از بارون چهره جزیره شاداب تر و باطراوت تر شده بود. چهار شب در بخش ویلایی هتل شایگان که به تازگی افتتاح شده بود اقامت داشتیم. این سفر یه جورایی ماه عسل عقدمون هم حساب می شد. از اکثر امکانات تفریحی جزیره استفاده کردیم و بازدید کاملی از بازارها و جاهای دیدنی داشتیم. در طی اقامتمون در کیش چند زمین لرزه نسبتاً شدید هم رخ داد که خدا رو شکر به خیر گذشت.

به دلیل بارندگی در جزیره و بارش برف در شیراز پروازمون لغو شد و یک شب مهمان دایی خانومم بودیم. البته قبل از اون هم یک ناهار در هتل مجلل شایان مهمان ایشون و خانوادشون بودیم. یک روز اضافی که کیش موندیم رو با ماشین دایی به گشت و گذار در جزیره گذروندیم. بلیط برگشتمون هم به سختی برای روز بعد جور شد؛ خانومم 5 عصر با پرواز قشم ایر رفتند؛ منم ساعت 10 شب با آسمان. خلاصه یه وضعی... با اینکه انتظار یه کیش سرد رو نداشتیم، سفر بسیار دلچسبی بود و از تمام سفرهای قبلیم به این جزیره عالی تر بود. مجموعاً شش روز کیش بودیم و چون ازدحام و شلوغی درکار نبود بیشتر خوش گذشت.

آخرین برفی که تقریباً ده روز پیش در شیراز بارید تا رکوردی در بارش برف زمستانی در این شهر ثبت کنه، فرصتی شد تا بالاخره من و همسرم بارش برف در شیراز رو ببینیم و یه سر بریم سمت سپیدان برف بازی. زمستون امسال شیراز یه چیز دیگه ای بود کلاً.

کار ساخت کاشونه به مرحله تأسیسات رسیده و البته به موازات اون طراحی نمای بیرون و دکوراسیون داخلی رو هم شروع کردیم. سرمای شدید، بارش برف و سفر پدرم که مجری کار ساخت هستن باعث تعطیلی موقت کار شد. نصب آسانسور در دست اقدامه و بعد از اتمام کار تأسیسات دیوارها رو گچ و گل می کنیم. درب و پنجره ها هم در حال ساخته و به زودی آماده میشن. خلاصه یه مشغله حسابی برام درست شده...

مامان و بابام رفتن حج عمره؛ امروز برمیگردن. دلم براشون تنگ شده. در نبودشون بهتر درک کردم که یه جاهایی چقدر کمک به حالمون هستن.

ترم جدید از فردا شروع میشه؛ به جهت رسیدگی به برنامه های شخصی و پروژه های اجرایی که دردست دارم و پرداختن به امور پژوهشی، تدریس خارج از دانشگاه خودمون رو کنار گذاشتم. خانومم کلاسهای آمادگی آزمون زبان IELTS رو در کانون زبان داوری دنبال می کنن و آماده ارایه سمینار نهایی شون میشن که انشالله 20 اسفند برگزار میشه. ماشالله دختر باهوشیه و سه ترمه ارشد رو فیتیله پیچ کرد.

یه سفر به کرمان و یه سفر به تهران در پیش داریم؛ تهران رو واسه شرکت در کنفرانس و خرید میریم. به علاوه با توجه به گرم شدن هوا بعید نیست دو شبی رو در ویلای دانشگاه در محل سد درودزن بگذرونیم.

برای آیندمون برنامه های مشخص و بلندپروازانه ای داریم. هردومون اهل رشد و ریسکیم. در مسر رسیدن به خواسته هامون محکم و استواریم. دل به هم دادیم و باقدرت و اعتماد به نفس به سمت افق های روشن تر پیش میریم. امسال تا به اینجا بی نظیر بوده و سال آینده و سال های بعدش هم بهتر و بهتر... خدا رو شکر.

امیددارتر و شادتر از هر وقتی به آیـنـــــدهـــ سلام میکنم...