درودی پر امید

از عمر این سرا دو سال گذشت. تو این مدت اتفاقات متنوعی رخ داد؛ درهای زیادی گشوده شد، درهایی هم بسته ماند. حس میکنم به اهداف کوتاه مدتی که دنبال میکردم تا حد خوبی دست یافتم و در مسیر اهداف بلندپروازانه ام حس قوت و امید میکنم.

اتاق محل کار جدیدم در دانشکده IT رو خیلی دوست دارم؛ هم مستقله، هم بزرگه و جادار و شیک، هم همکارانم خیلی خوبن؛ دو تا پنجره هم رو به فضای سبز دل انگیز پشت ساختمون مدیریت داره. از وقتی اومدیم این طرف یه سره خوبی بوده؛ روحانی مچکریم نیشخند

سرشب افطاری رو مهمان بنیاد نخبگان فارس بودم و در کنار کودکان تحت حمایت «بنیاد کودک» شبی پرطراوت و شاد داشتیم. بارون امروز که تا غروب ادامه یافت درکنار زیبایی و سرسبزی باغ مهرجوان که محل مراسم بود، یه حس فوق العاده ای به آدم می داد. دیروز هم طوفان شدیدی شد و بعدش رعد و برق و بارون که هوا رو مرطوب و گرم کرده بود. اما امشب خنکه.

دیشب افطاری مهمان خاله ام بودیم که البته بعدش هم یه جشن مفصل واسه تولد پسرخاله ام گرفتیم. با اینکه روز خسته ای رو سپری کرده بودم اما تهش خیلی خوش گذشت و انرژی گرفتم.

به لطف خدا و دعای خوبان کارها بروفق مراد است و خبرهای خوبی در راه... انشالله.

 

پیشاپیش عیدتون مبارک؛

باز هم با امید.