با یاد او که بهترین پشتوانه است...

سلامی به طراوت بارون جل جل این دو روز شیراز.

اولین تا شانزدهمین روز امسال به سفر گذشت: شیراز-کازرون-بوشهر-گناوه-دیلم-ماهشهر-آبادان-خرمشهر-اهواز-شوش-دزفول-اندیمشک-خرم آباد-دورود-بروجرد-ملایر-همدان-بروجرد-ازنا-چادگان-اصفهان-نائین-اردکان-میبد-یزد-رفسنجان-کرمان-سیرجان-نی ریز-استهبان-شیراز

سفری که جنگل و دریا و کویر و کوه و برف و بارون و آبشار و رودخونه و ... همه و همه رو یکجا داشت و نسبت به تمامی سفرهای قبلیم دلچسب تر بود. بی نهایت شکرگزارم.

 

من به تو علاقمندم

دوست دارم با تو بخندم

دوست دارم که این چشامو

با تو رو دنیا ببندم

من شبها ستاره ها رو

توی چشمات می شمارم

خودمو به دست گریه

روی شونه ات می سپارم

گریه هام از سر شوقه

شوق این احساس زیبا

دلخوشی به با تو بودن

کارمه هر شب همین جا

دوست دارم هر جا که می ری

با تو باشم هم قدم شم

دوست ندارم که یه لحظه

از دنیای تو کم شم

من به تو علاقمندم

دوست دارم با تو بخندم

 

به امید فرداهای بهتر...