درود

شکر خدا، امروز خیلی شارژ و رها بودممژه؛ اول صبح پاشدم رفتم آرایشگاه، سر و صورتی صفا دادم و یه دوش با آب سرد که همیشه بهم حال میده گرفتم؛ بعدش دیدم مامانم میخواد بره مرکز شهر، گفتمش وایسا با هم بریم. مدتی بود ماشینمو از پارکینگ خونه درنیاورده بودم. اسمش «شوالیه تاریکی» یا Dark Knight هست؛ من همون شوالیه صداش میکنم؛ چند سالی میشه دارمش، فعلاً شوالیه ام یه 206 مشکیه که اگه خدا قسمت کنه به زودی با یه شاسی بلند عوضش میکنم؛ خودم لکسوس RX350 رو می پسندم، اونم باز مشکیقلب.

زدیم به راه؛ تو مسیر کلی با مادرم گپ زدیم، باز گیر داده زن بگیرکلافه. n تا دختر هزار مدل هم برام مثال زده که به قول خودش از هر انگشتشون خون میچکه... ببخشیدابله، هنر میباره! ولی من زیر بار این حرفا نمیرم؛ فعلاً تازه دارم دکترام رو تموم میکنم و میخوام یه کم واسه خودم باشم...هوراچشمک

مادرم یه کار اداری فلکه ستاد داشت، دو تا کار بانکی فلکه نمازی، به علاوه ی یه کار پستی. منم میخواستم برم دانشگاه شیراز، پیش مسؤول بخش تولید محتوای آموزشی. خلاصه، ماشینو پل باغ صفا، توی یه پارکینگ پارک کردم، رفتیم ستاد، مادر کارشو انجام داد؛ تاکسی سوار شدیم رفتیم نمازی، سه تا کار دیگه اش رو انجام داد؛بعدش باز با تاکسی برگشتیم ستاد و سوار ماشین خودم شدیم رفتیم ارم (به نکته ی آموزنده ی استفاده از ناوگان حمل و نقل عمومی در مراکز پرترافیک شهر دقت کنیدزبان).

توی دانشگاه شیراز، فهمیدم که کار تولید محتوا رو تا اینجا خوب انجام دادم و عقب نیستم شکر خدالبخند؛ یه خورده هم گِلّگی کردم بابت تایپ خیلی بد جزوه ها، و برای روزهای جمعه تا یکشنبه هم وقت استودیوی ضبط صدا گرفتمعینک.

کار من که تموم شد، با مادرم رفتیم تو محوطه ی دانشگاه قدم زدن؛ اگه اونجا گذرتون افتاده باشه، دور تا دور زمین چمن دانشگاه، به شکل منظمی یک مسیرکشی جالبی انجام شده که دو طرفش پر تا پره درخته و کاملاً سایه است. معمولاً در طول روز هم زمین چمن رو دارن آب میدن و هوای خیلی مطبوعی داره. جاتون خالی مسیر تقریباً یک کیلومتری دور زمین چمن رو یک دور پیاده روی کردیم، و بعدش سوار ماشین شدیم اومدیم خونه. البته بین خودمون بماند که چه صحنه های 12+ ای هم که اونجا ندیدیمخجالت.

یه چی هم تو دلمه باید بگم تا یه کم آروم بگیرهزبان: نمیدونم تا حالا شده به یه نفر زیادی خوبی کرده باشین، بعدش یه روز مثلاً مریض بشید خدای نکرده، و نتونید بهش رسیدگی کنید، طلب کارتون بشه؟!! یعنی نه فقط ممنونت نباشه بابت اون همه لطفی که در حقش کردی، بلکه بجای اینکه به جبرانش بیاد عیادتت، تماس بگیره بهت بد و بیراه هم بگه!!! پیشنهادم اینه آدم تو خوبی کردن هم حد نگه داره تا فحش کمتر بخورهنیشخند!

... و امــا، بزرگی میگه که:

به کسی اعـتـــمـاد کن که بتواند سه چیز تو را تشخیص دهد:
اندوه پنهان شده در لبخندت را، عشق نهان در عصبانیتت را، و معنای حقیقی سکوتت را...

 

بهروز باشید!چشمک