ای دل جهان به کام تو شد شد نشد نشد       دولت اگر غلام تو شد شد نشد نشد

این دختر زمانه که هر دم به دامنی ست       یکدم اگر به کام تو شد شد نشد نشد

این سکه ی بزرگی و اقبال و سروری       یک روزهم به نام تو شد شد نشد نشد

چون کار روزگار به تقدیر یا قضاست       تقدیر بر مرام تو شد شد نشد نشد

روز ازل چو قسمت هر چیز کرده اند       عیشی اگر سهام تو شد شد نشد نشد

چون باید عاقبت بنهی خانه را به غیر       آباده کاخ و بام تو شد شد نشد نشد

زان می که تر کنند دماغی به روز غم       یک قطره گر به جام تو شد شد نشد نشد

دامی به شاهراه مرادی بگستران       این صید اگر به دام تو شد شد نشد نشد

یک دم غنیمت است بنوشان و می بنوش       صبح امید شام تو شد شد نشد نشد

در درگه ملک چو غلامان بزی حکیم       بر حضرتش مقام تو شد شد نشد نشد

 

سلامی به طراوت بارون

این مدت هوای شیراز برخلاف سایر شهرهای بزرگ کشور مطبوع و نسبتاً تمیزه؛ البته سرمای زودهنگام شهرمون رو احاطه کرده و زمستون امسال هم مثل پارسال احتمالاً بارش برف سنگین خواهیم داشت. کار جدیدم تو دانشگاه شیراز به خواست خدا جور شد؛ درسهای ترم بعد دانشکده خودمون تقریباً مشخص شده... حدود 400 تا برگه امتحانی میانترم مونده روی دستم که باید تصحیح بشه. اکثر روزهای کاری و پنجشنبه ها تا پاسی از شب مشغول کارم و اگر ازشون لذت نمی بردم واقعاً آزاردهنده میشد. میخواستم برم تهرون که جور نشد و بعد ازین هم تا پایان کلاس های این ترم بعیده فرصتش جور بشه. کار آزمایشگاه واقعیت مجازی که اوایل ترم راه اندازیش کردم به خوبی پیش میره و امیددارم به زودی نتایج ارزشمندی به بار بیاره.

عاقبت خاک شود حسن جمال من و تو
خوب و بد میگذرد وای به حال من و تو
قرعه امروز به نام من و فردا دگری
میخورد تیر اجل بر پر و بال من و تو
مال دنیا نشود سد ره مرگ کسی
گیرم که کل جهان باشد از آن من و تو