شیراز لرزید؛ بارها و بارها، تا بلکه دلهای سخت شده شاید ترکی برداره... دریغا که مردم این روزگار فقط سبو شکستن آموخته اند. قصه ای تکراری شده خوبی کردن و بدی دیدن... امان از بدمردمان این روزگار که تا خرشان را از پل میگذرونی، مال ات رو هم میدزدن و دیگه نه تو رو یادشون میاد و نه اون دوستی ابدی (!) که ازش دم میزدن... بدم میاد از تمام سایبان های دروغینی که آوار میشن روی سر پناهنده هاشون؛ بدم میاد از تمام نیرنگ هایی که پشت ظاهرسازی ها پنهان شده؛ بدم میاد از نمک خوردن و نمکدون شکستن هایی که برای بی صفتها عادی شده...

سلامی پر از مهر

به لطف خدا سفر تهران پر از اتفاقات خوب بود. سفری طولانی با قطار که بیش از 16 ساعت طول کشید؛ گشت و گذارهای متنوع در تهران در کنار تجدید دیدار با نخبگان جوان ایرانی از مهم ترین تجربیات این سفر بود. هفته سوم آبان ماه هم عازم کرج هستیم تا به بازدید از مراکز صنعتی استان البرز بپردازیم. اگر فرصت بشه، یه سر هم به تهران و بعدش دیار سلطان خواهم زد.

گرامیداشت حافظ در جوار آرامگاه این شاعر عاشق پیشه خاطرات خیلی زیبایی رو برامون بجا گذاشت. توی دانشگاه حسابی مشغولم؛ در بدو کار، راهنمایی پنج دانشجوی ارشد و کارشناسی رو برعهده گرفتم. به خواست خدا و همراهی مسؤولین دانشکده فناوری اطلاعات آزمایشگاه پیشرفته واقعیت مجازی رو در دانشگاه صنعتی شیراز راه اندازی کردیم و حدود هفت پروژه مرتبط با موضوع کار آزمایشگاه کلید خورده که به زودی به مرحله اجرا میرسند. با همکاری یکی از دوستان بیرون از دانشگاه ترجمه یک کتاب مفید رو شروع کردیم. شش گروه تدریس برای بیش از 300 دانشجوی ارشد دانشگاه شیراز تجربیات و فرصت های خوبی برای کارهای سازنده رو فراهم کرده که غنیمت میشمارمش. بیشتر از 20 موضوع تحقیقاتی تخصصی تعریف شده که خروجی های کاربردی مناسبی برای سازمانهای بومی خواهد داشت. چند مقاله جدید هم از خروجی کارهای پژوهشی مشترک قبلی آماده شده که طی هفته های بعدی ارسال شون خواهیم کرد. طبق وعده رئیس دانشگاه، مکان جدید دانشکده صنایع بزودی آماده میشه که به اونجا کوچ خواهیم کرد. راه اندازی این دانشکده همراه با دو نفر از همکاران همسن و سال خودم تابحال تجربیات باارزشی به همراه داشته و انشالله که موجبات خیر و برکت باشه.

این مفید بودن حس زنده گی و خوشبختی میده به آدم؛ ته هر روز هم که گشت و گذار در شیراز هست و درکردن تمام خستگیهای جسمی... حاضر نیستم شرایط فعلی رو با هیچ مادیاتی عوض کنم و خدا رو ازین بابت بینهایت شاکرم.

نوشتن اون رمانی که قولشو داده بودم رو باز از سر گرفتم. یه زمانی که مناسب باشه منتشرش میکنم. ماجرا از یه لبخند شروع میشه و انتقامی که در پشت یک عشق پوشالین طراحی میشه ولی ناکام می مونه... هم اکشن هست، هم تخیلی، هم رمانتیک. یه موارد دیگه ای هم هست که خصوصی یادداشت میشن و شاید یه روزی اینجا یادی ازشون کردم.

 

از دست غیبت تو شکایت نمی کنم             تا نیست غیبتی نبود لذت حضور

گر دیگران به عیش و طرب خرم اند و شاد             ما را غم نگار بود مایه سرور

حافظ شکایت از غم هجران چه می‌کنی             در هجر وصل باشد و در ظلمت است نور


مهرتون بی پایان؛ خوشیتون تمام وقت.