درود و بدرود

147 امین روز از سال 91 سرآغاز تغییرات کلیدی در زندگی شخصیم شده... اتفاقاتی که باعث خواهد شد کمتر نت بیام... فکرتون به هرجا بره، اون هم هست. در تمامی موارد اساسی زندگیم گامی به جلو برداشتم و توکل بر خدا که بتونم در زمینه های مختلف بهتر بشم. دلم واسه سرای امید و اهالی اش تنگ میشه... ولی فکر کنم تا مدت نامعلومی دیگه ننویسم یا یادداشت هامو منتشر نکنم. از همتون میخوام دعام کنید و هر بدی دیدید به بزرگواری خودتون حلال کنید.

امیر عزیزم مطلب زیر رو برام فرستاده که با اجازه به عنوان سمبل یادبودی از دوستان خوبم میذارمش:

بـرای مـتـعـهـد بــــودن
لازم نیــست یه حلــقه فـلزی دور انگــشتت بــاشه
مــــــــهم اینــه کـه یه حلــقه از جنـس عشـــق دور قلبــت بــاشه

عشق

 

دلم واسه نت تنگ میشه؛ اما مشغولیت ها و جذابیت های دنیای واقعیم فرصتی برای تکمیل این ساختار مجازی نذاشته... امیددارم روزی که مجدد اینجا مینویسم، هممون به آرزوهامون رسیده باشیم و سالم و خوش و خرم کنار هم باشیم.

 

اگر در طول عمر انسان ها فعالیت مغزشان به اندازه یک میلیونیوم معده شان بود، اکنون کره زمین تعریف دیگری داشت.  «اینشتین»