درود

امروز صبح رو با شادمانی و امید و لبخند و لطف شروع کردم؛ به لحاظ جسمی دچار تهوع ام خفن، اما باورتون نمیشه با این اوضاع، روحیه ام خیلی خوبه شکر خدا و نشستم پای کارام. نمیخوام هیچی منو از دستیابی به اهدافی که دارم متوقف کنه. خدایا چشم امیدم فقط به خودته. منم قول میدم تلاشمو بکنم. بچه ها برام دعا کنید.

 

مثل گنجشکی که، زیر برفا مونده
همه ی دلتنگیم، پیش تو جا مونده


یه نفر اینجاست که، تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش، برف می باره هنوز


یه نفر منتظره تو بهارش باشی
تا کنارت باشه تا کنارش باشی

 

یخ زدن دستای من، زل زدن به رد پات
دستامو «ها» میکنم، کوه و جا به خنده هات


شاخه ها خشکیدن، ریشه هام از دردن
شونه هام میلرزن، استخونام سردن


یه نفر اینجاست که، تو رو دوست داره هنوز
که تو چهار فصل دلش، برف میباره هنوز


رد چشمامو نگاه کن، دستامو بگیر تو دستات
یخ این دستمامو وا کن، خنده هات سبزه عیدن


خنده هاتو دوست دارم، منو با خنده صدا کن
با یه ذره مهربونی، منو پر کن از جوونی


کی بهارو دوست نداره، عزیزم خودت میدونی
فصل فصل تو که عشقه


چهار فصل من بهاره

عزیزم خودت میدونیقلب

 

ترانه ی «ها» از محسن چاوشی

 

از صمیم قلب میخوام که همه اونایی که خوبن و دل بقیه رو شاد میکنن، همیشه به مراد دلشون برسن. دعا یادتون نره.

خیلی ارادتگاوچرانچشمک.