سلام

نیم ساعتی هست که رسیدیم خونه و سفرمون به پایان رسیده؛ با اینکه 3164 کیلومتر رو در طی نه روز یک تنه رانندگی کردم و تمامی سایر مسؤولیت های سفر رو هم به دوش داشتم، زیاد حس خستگی ندارم. خصوصاً وقتی نزدیکای خونه بودیم مادرم با یه لحن کاملاً راضی ازم تشکر کرد و گفت که خیلی بهش خوش گذشته... همین تمامی خستگی رو از تنم درآورد. توی این سفر از شیراز تا شمال عمدتاً بارندگی بود و خودش وضعیت رو خاص کرده بود.

این سفر به نیت دفاع من از تز دکترام و دیدار دوستان در شمال استارت خورده بود و به لطف خدا به خیر و خوشی و سلامتی گذشت و تمامی اهداف سفر به شکل مطلوبی برآورده شد. چون استاد راهنمام این هفته رو در مسافرت هستند و مادرم هم قصد بازگشت به شیراز رو داشتند، دیروز بعدازظهر تصمیم گرفتیم برگردیم شیراز و من مجدداً شنبه آینده برای تسویه حساب برگردم تهران.

به لطف خدا و برکت دعای خیر خوبان، جلسه دفاعیه رساله و نتایج حاصل در دوره دکترا که شامل 8 مقاله در نشریات معتبر و ISI و رتبه برگزیده جشنواره خوارزمی بود مورد توجه اهل فن واقع شد. همچنین رسماً جهت عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران دعوت شدم. با اینحال کسانی که شیرطلایی رو می شناسند میدونند که شیراز رو به هر نقطه دیگه ای ترجیح میدم و البته به دلیل استفاده از بورسیه و طرح خدمت دانشگاه صنعتی شیراز تا چندین سال به این دانشگاه تعهد دارم. قبل از این هم پیشنهادات مشابهی برای موندگار شدن در تهران داشتم که هرگز جدی بهشون فکر نکردم. شیراز رو عشق است.

یکی از دوستان گلی که به اینجا سر میزنند و نسبت به سرای امید لطف دارند، یه روز پیام گذاشتند که از حرم امام رضا برام دعا کردند. به فاصله چند ساعت بعد از پیام شون خبر رسید که اسمم برای اردوی 12 روزه بنیاد ملی نخبگان به مقصد مشهد در ماه رمضون درومده و از اواخر تیر ماه مهمان حضرت رضا هستم. این دل تکونی بعد از این همه مشغله به موقع به نظر میرسه؛ شکر خدا.

وقتی میخواهی موفقیت خود را ارزیابی کنی، ببین چه چیز را از دست داده ای که چنین موفقیتی را بدست آورده ای.

موفق باشید.