یه سلام بیست

یه روز بیست لزوماً جور خاصی نباید باشه؛ میتونه حتی روزی باشه که شب قبلش کم خوابیده باشی... صبحونه نخورده باشی... به اونهایی که دوستشون داری صبح بخیر نداده باشی... روزی که شاید توی ترافیک یه شهر شلوغ بمونی و دیر به کارهات برسی... به نظرم یه روز بیست روزیه که وقتی امروز شد فردا، کاری که دیروز کردی رو فردا تحسین کنی و از نتیجش راضی باشی. روز بیست روزیه که با همه ی بدبیاری ها هنوز هم داشته هایی داشته باشی که با تمام وجود بهشون افتخار کنی و از دست رفتنی هم نباشن... خوشبختی زمانی معنا پیدا میکنه که هر روزت بیست باشه؛ موندگار، ابدی و بی نقص.

باز هم دوندگی و مشغله ی زیاد! باز هم تعامل با یه عالمه آدم... نه، نمیخوام غر بزنم؛ اصلاً و ابداً هم اهلش نیستم. اتفاقاً وقتایی که سرم شلوغه پر از حس مثبت میشم. بهش میگن «حس مفید بودن». وقتی میبینی خدا همراهته، تنت انرژی انجام کار رو داره، صبرت زیاده، یه عالمه امید و آرزو توی دلته... این یعنی داری زندگی میکنی! مفیدی... خدایا بابت اونچه که دادی و ندادی شکرت؛ هم راضیم به تقدیری که برام چیدی و هم خودم برای همه ی خوبی ها تلاش دارم؛ تا بی نهایت دنیا شکرت ای خدا.

داشتم عکس های بچگی هام رو ورق میزدم؛ باز هم نوستالژی و باز هم خاطره... خوشحالم که وقتی برمیگردم و به گذشته نگاه میکنم از عملکردم ناراضی نیستم. برخلاف تصور عوام جامعه ی ما، یه انسان سالم نسبت به خودش و داشته هاش حس افتخار و خوشحالی داره؛ البته اگه با فخرفروشی و ژست های الکی و ظاهرسازی اشتباه نشه... این هم یکی از عکسها:

شیرطلایی سمت چپ عکس مشغول کنجکاوی هاشه زبان... داداش رضا هم سمت راست کنار دست مادربزرگ خدابیامرزم نشسته که خیلی زود از پیشمون رفت... بی نهایت دوستش میداشتم و میدارم؛ دلم هواشو کرد؛ کاش بودش، حتماً قدرشو میدونستم.

باز دلم با خداش تنها شده؛ چه زیبا خلوتی و چه نیکو همنشینی... آرزو میکنم لحظه لحظه ی زندگی مون قرین لطف و یاری خدا باشیم؛ آمین.

 

دعا یادت نره.