سلامی از شهر آلودگی ها به حریم پاکی ها

بعد از چند روز تعطیلی و رسیدگی به امور مختلف کاری و اداری در شیراز، به جهت رسیدگی به سایر امور قصد عزیمت به سمت تهران کردم. عصر سه شنبه با سرویس VIP سیروسفر راه افتادیم. بماند که به دلیل بی نظمی تاکسی تلفنی و ترافیک خفن پل معالی آباد نزدیک بود از اتوبوس جابمونم که با تأخیر خود اتوبوس جبران شد. این سرویس های سیروسفر هم که بعضی شون شدید مشکوک میزنن و اگه از من بپرسن میگم عمدتاً بار قاچاق و مواد میبرن تهرون؛ که قبلاً هم توی یادداشتی به نام هــــیــجــــــــــان براتون یه نمونه واقعیش رو تعریف کردم! علایم مربوطه رو هم اگه کسی لازم داشت بدونه، بگه تا بگم!

اول صبح چهارشنبه تهران بودم و بعد از انجام چندتا کار توی دانشکده و دیدن استاد راهنمام، رفتم وزارت علوم که اونجا خیلی معطل شدم. بعدش ناهار رو زدم و رفتم سازمان مرکزی دانشگاه... نشریه پژوهشی که تهیه اش کرده بودم هم به شکل استند در طبقه همکف و چهارم دانشکده در معرض دید عموم قرار گرفته بود. دیدار با دوستان از مهم ترین کارهای این روز بود. شبش هم رفتم خوابگاه قدیمی ام و دو تا دوست جدید و صمیمی پیدا کردم که همه جوره بیست اند.

پنجشنبه به گردش در تهران با یکی از دوستان بسیار خوبم گذشت که یه روز خاطره انگیز رو برام به یادگار گذاشت. البته شبش دیگه از فرط خستگی های یک هفته اخیر اساسی خوابیدم!

جمعه روز آشنایی بیشتر با هم اتاقی ها و مرور گذشته ها و رسیدگی به کارهای شخصیم بود. برای ملاقات ها و کارهای فردا هم آماده شدم. تنهایی یه گشتی هم توی تهران زدم که البته بیشتر حس غربت بهم داد! حالا خوبه دو پنجم از عمرم رو توی این شهر جا گذاشتم!

الان هم اومدم نت یه کم بنویسم تا دلم وا شه... اول از همه دو تا عکس جدید از شیر طلایی رو میذارم که اولیش رو دوست عزیزم امیر زحمتش رو کشیده؛ عکس دومی هم ویژه روز پدر هست! اونایی هم که سؤاله واسشون چرا اسممو گذاشتم شیر طلایی این یادداشت رو بخونن.

خانواده طلایی

بچه شیر طلایی

خبرهای خوبی دارم که سورپریز کننده اند! اما میذارم به وقتش... یکیش مربوط به کاشونه میشه که کارهاش بخوبی انجام شده و بزودی باید تخریبش کنیم و از نو ساخته بشه... مابقیش هم به تدریج لو میدم زبان

روزهای پرمشغله و پرکاری رو دارم میگذرونم... لطفاً برام دعا کنید؛ بعضی ها هم لطفاً بیرحم نباشند (به قول فروغ: مخاطب خاص خاص خاص داره)! توی این چند هفته سطح دوستی و معرفت دوستانم به خوبی برام عیان شد و به قول معروف دوست نماها رو شناختیم! روزهای سختی همه چیزش هم بد نیستا... دم دوستان بامعرفتم هم خداییش گرم گرم گرم! الحق که عـــــیـــــــــــارتون حرف نداره.

خوشبختیت آرزومه.