درود

نمیدونم تا حالا شده که با تمام وجود به یه فکر خوبی برسین، اما تو عملی کردنش یا ناکام باشین یا سهل انگاری کنین؟! امشب نشستم به تمام اهدافی که می پسندمشون فکر کردم، و از خدا با تمام وجود خواستم تو دستیابی بهشون کمکم کنه. بعضی از راه هایی که ناخواسته واردشون شدم و همین الان هم از همون ناحیه عذاب میبینمو یه باره و کامل میخوام بذارم کنار تا که در آینده ازون ناحیه ضربه ی بیشتری نخورملبخند.

بعضی کارها هم که براشون جدیت کمی داشتم، الان نوشتم روی برگه یادداشت چسبوندم بالای مانیتورم. با همون دل پاک و مهربونتون برام دعا کنید؛ راه هایی که انتخاب کردم، خیلی تلاش و مصمم بودن میخوان. در ضمن اصلاً دوست ندارم این وسط کسی آسیبی ببینه یا دلخور بشه ازم. برام دعا کنید.

این لطیفه رو هم ازم به یادگاری داشته باشیدچشمک:

معلم کلاس اول از ساسان کوچولو می پرسه: اگه تو 10 تا شکلات داشته باشی، 2 تاشو بدی به سمیرا، 3 تاشو بدی به مریم، و یه دونه هم بدی به شراره، اونوقت چی خواهی داشت؟! ساسان میگه: خوب معلومه! 3 تا دوست دختر جدید!!! نیشخند

 

نمیدونم چرا بعضیا مصداق معنای این ترانه ی شاد میشن: با سیاست از سپیده

 

تغییرات بزرگی رو کلید زدملبخند؛ خدایا تمام و کمال رو خودت حساب کردم و از پاکی نیتم باخبریمژه.

بدرودبای بای.