شـــیــراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم       عیبش مکن که خال رخ هــفــت کشور است

«حافظ شیرازی»

این هفته هفتمین هفته ساله و این هم هفتاد و هفتمین پست ســرای امــیـــــد. هــفــت در فرهنگ ایرانی عدد مقدس یا خاصی به حساب میاد: لینک 1 ، لینک 2 ، لینک 3 ... همچنین این هفته بنام «شـــیــراز» هست که از همینجا به تمام همشهریان خونگرم و باصفای خودم تبریک میگم. پانزدهم اردیبهشت ماه هر سال «روز شـــیــراز» نامیده شده است.

آخر ای باد صبا بویی اگر می آری          سوی شـــیــراز گذر کن که مرا یار آنجاست

«سعدی شیرازی»

 

این دو تا عکس رو خودم از آبشار دشتک که تو پست دو تا قبلتری معرفیش کردم گرفتم:

 

از ابتدای هفته در نقاط مختلفی از شهر به گشت و گذار پرداختیم. کوچه باغی های بلوار چمران و نیایش و همینطور باغ جنت نخستین مواردش بودند. عصر یکشنبه «باغ دلگشا» بودیم که عطر بهارش مستمون کرده بود:

                 

صبح دوشنبه مهمترین گام در مسیر نوسازی کاشونه به لطف خدا سپری شد؛ انشالله که بتونیم به زودی کار ساخت رو آغاز کنیم. با صحبت هایی که داشتیم، درخت های حیاط پس از تخریب منزل به باغچه حیاط منزل جدید داییم منتقل میشن.

سه شنبه روز به یادماندنی برایم رقم خورد و دوستانی که پیش از این و یا درحال حاضر دانشجوی بنده بودند، محبت و لطف خودشان را با ارسال تبریک ابراز داشتند که همینجا مجدداً از همگی سپاسگزاری میکنم و برای تمام دانشگاهی های عزیز آرزوی موفقیت و سلامت دارم.

روز چهارشنبه اینجا خوندم که نوازنده و مدرس برتر موسیقی ایران گفته: «تمام ایرانی‌ها دوست دارند شیرازی باشند». عصرش رفتم کف حیاط  کاشونه  فرش انداختم، دراز کشیدم و چشم دوختم به آسمون خدا؛ عطر هوای بهاری و فضای اونجا اونقدر مستم کرد که حس کردم روی زمین نیستم.

امروز از اول صبح زدیم بیرون و خانوادگی رفتیم میمند. الان فصل گل و گلاب گیری این شهر هست و اینطور که من دیدم تا آخر هفته آینده اگر گذرتون به اونجا بیفته خیلی صفا داره. میمند شهر تاریخی و سرسبزی است که در 95 کیلومتری جنوب شیراز واقع شده و به شهر گل و گلاب و عرقیات و عسل و انگور معروفه. خانه کعبه را با گلابی که از گلهای این خطه تهیه میشه شستشو میدن. البته از الان به بعد هوای اون منطقه گرم هست؛ این هم یه سری از عکسهاش:

           

 

انسان غرورش را خیلی دوست دارد،
اگر داشته باشد،
آن را از او نگیرید...
حتی به امانت نبرید...
ضربه ای هم نزنیدش،
... چه رسد به شکستن یا له کردن!
آدمی غرورش را خیلی زیاد، شاید بیشتر از تمام داشته هایش، دوست می دارد؛
حالا ببین اگر خودش،
غرورش را به خاطر تو نادیده بگیرد،

چه قدر دوستت دارد!

 

همیشه میگی: «این نیز بگذرد...» اما ای کاش از جای دیگری بگذرد و همش از روی ما نگذرد... نیشخند

بگذریم.