سحرم دولت بیدار به بالین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

گریه​ اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

 

سلامی بعد از چهار ماه دوری از سرای امید

اونقدر این چند مدت مشغله داشتم که وقت نمی شد از اتفاقات بنویسم. اسفند سال گذشته، علاوه بر تدریس در دانشگاه خودمون، تدریس یک کلاس آموزشی برای کارمندان بخش IT استانداری فارس را برعهده داشتم. به علاوه از 19 تا 21 اسفند داور و ناظر تعداد زیادی از سمینارهای دوره ارشد IT دانشگاه شیراز بودم که حسابی کار می برد. همسر عزیزم هم 21 ام اسفند با نمره 20 از سمینارشون دفاع کردند و بسلامتی پس از سه ترم از مقطع ارشد IT فارغ التحصیل شدند.

پس از پیگیری آسانسور و سایر موارد مربوط به ساختمان، بیست و پنجم اسفند عازم کرمان، دیار عشقم شدیم. سال تحویل را درکنار خانواده همسرم بودیم و بعدش دسته جمعی راهی سفر شدیم. ابتدا رفتیم سیرجان؛ ازونجا رفتیم حاجی آباد و بعدش هم بندرعباس. البته یک سر هم به میناب زدیم و میوه های خوشمزه از جمله زیتون و توت سیاه خریدیم و خوردیم. بندر شدیداً شلوغ بود و این باعث شده بود کمی ناراحت باشیم. یک شب هتل آپادانا موندیم و بعد از کمی گشت و گذار و خرید، شبانه عازم جزیره قشم شدیم. حدود ساعت سه بامداد بدون معطلی در صف سوار لندی کرافت شدیم و به شهر قشم رفتیم. اونجا هم به شدت شلوغ بود و به همین دلیل یک منزل نوساز و شیک با تجهیزات کامل در شهر سوزا کرایه کردیم. در طی مدت اقامت مون در جزیره، علاوه بر خرید، به سیاحت و بازدید از جاذبه های این جزیره نیز پرداختیم. بعد از ترک جزیره قشم، با پیمودن خط ساحلی، عازم استان بوشهر شدیم. از منطقه پارس جنوبی و عسلویه بازدید کردیم و شبش رو بندر کنگان موندیم. برازجان مقصد بعدی بود که از آنجا رفتیم بندر گناوه. پس از کمی گشت و گذار در شلوغی این بندر آنجا را ترک کردیم و شبش را در بندر دیلم اقامت گزیدیم. روز بعد وارد خوزستان شدیم. اهواز همانند نوروز سال گذشته آماده استقبال از مهمانان نوروزی بود. دو شب اونجا بودیم و البته گرد و غبار هوا کمی بر کیفیت سفر ما تاثیر گذاشته بود. بارون شدید و سیل آسای اهواز که از آسمون شل و گل می بارید خاطره امسال سفر اهواز بود.

از اهواز مستقیم عازم شوش شدیم. اونجا شب رو گذروندیم و بعدش از مسیر اتوبان جدید عازم خرم آباد شدیم. مقصد بعدی بروجرد بود که علاوه بر اقامت، سیزده مون هم اونجا به در شد. در سرمای شدید و بارندگی در حالی که هنوز نشانه ای از بهار نبود، به تفرج در یک منطقه زیبا به نام کپرگاه پرداختیم که خیلی خوش گذشت. مقصد بعدی همدان بود. هوای برفی و سرمای زمستونی و یه عالمه خوشگذرونی تحفه سفر همدان بود. گنجنامه و شهربازی اون هم باز خاطره ساز شدند.

از همدان برگشتیم اراک و البته هوای آلوده ی حومه این شهر و انتقال تجربیات داداشم که دانشجوی این شهر است باعث شد تمایلی به دیدن اراک نداشته باشیم و عازم خمین شدیم. ازونجا رفتیم اصفهان و گشتی توی هایپراستار زدیم و شب رو شهرضا بودیم. سفر ما با بازگشت به شیراز به پایان رسید. قرار بود ایام عید رو بریم شمال که سرمای شدید باعث شد همون جنوب هم سرد باشه، چه برسه به شمال.

فروردین و اردیبهشت عمدتاً به کار و پیگیری کارهای خونه سازی گذشت. حدود یک هفته ای رو از 21 تا 27 اردیبهشت کرمان بودیم که خیلی خوش گذشت. یکم و دوم خرداد برای عکسبرداری عروسی رفتیم گناوه که حسابی پختیم. دوازدهم خرداد هم مجدد رفتیم کرمان و این دفعه از آبشار راین و منطقه زیبای سیرچ دیدن کردیم که باز خوش گذشت. با اتمام امتحانات پایان ترم، مجدد از چهارم تیر تا دیشب رو کرمون بودیم که این بار عروسی المیرا دوست خانومم هم شرکت کردیم.

عروسی ما نهم مرداد هست، دو روز بعد از عیدفطر. تقریباً تمام تمهیدات لازم رو فراهم کردیم تا یه مجلس باشکوه داشته باشیم. ماشالله عروسم اونقدر خوش اندام و مانکنه که هر لباس عروسی میپوشه بهش میاد. بعد از سرزدن به ده ها مزون، بالاخره دیروز لباسش رو هم انتخاب کرد. کاشونه تقریباً به مراحل پایانی رسیده و داره آماده ی چیدمان جهیزیه عروس خانوم خوشکلم میشه. دو واحد از مجتمع رو میخوایم بدیم رهن و انتخاب همسایه مناسب خودش یه دغدغه شده واسمون. امروز قراره بریم بنگاه املاک و تکلیف این موضوع رو مشخص کنیم.

از خدا میخوام که به همسر نازنینم و خودم و خانواده ها و دوستامون سلامتی و خوشبختی ارزونی بداره و تا زنده ایم دلامون رو متصل به هم حفظ کنه؛ آمین.

به امید روزهای آفتابی تر...