به نام پروردگار

مثل یه نسیم روح افزا؛ مثل یه گل بهاری؛ مثل یه شادی همیشگی؛ مثل خودت اومدی... خیلی زود اخت شدیم؛ 1/1/92 برا هردومون یه شروع جاودانه شد...

یه دوست بی نظیری؛ گویی همه خوبی های دنیا رو ریخته باشن تو یه وجود رعنا... دنیامی همسر و همدم زیبای من.

عیدفطر اومدم خواستگاری ات؛ چقدر خواستنی و مهربونی. اولین روز شهریورماه تالار قرمز پذیرای مراسم بله برون و نامزدی ما بود؛ یه مراسم فوق العاده در کنار یه آشنایی خانوادگی باصفا.

چهاردهم شهریور به عقد هم درومدیم و جمعه پانزده شهریور این اتفاق مبارک رو در باغ یاشار به شکل مفصلی جشن گرفتیم...

الان تو بهترین دوست و همراهمی و از داشتنت هر لحظه خدا رو بارها شکر میکنم.

یه اقامت سه شبانه روزی باحال در ویلاهای اردوگاه دانشگاه شیراز در محل سد داریوش؛ سه سفر به کرمان؛ یک سفر به تهران و گیلان که از رشت و انزلی و فومن و ماسوله و گیسوم و خیلی جاهای قشنگ دیگه دیدن کردیم... فقط در شهریور ماه حدود 700 لیتر بنزین مصرف شد.

بیست و ششم شهریور مصادف با میلاد امام رضا جمع زیادی از همکاران جشنی به خاطر ازدواج ما ترتیب دادند که حسابی به همه چسبید.

ساخت دومین طبقه از کاشونه درحال پیشرفته و ترم پرمشغله ای رو شروع کردیم.

 

خدایا لحظه به لحظه و تاهمیشه شکرت.