درودی به شکوه دوستی های صادقانه و بی شیله پیله

 

الان که می نویسم تازه چند ساعتیه از یه سفر فوق العاده دلچسب برگشتیم... روحیه ام عالیه و بیشتر از هروقتی امید وجودمو پر کرده. سرمای زمستونی داره رخت میبنده و منتظر یه بهار بی نظیریم...

12 بهمن ترم جدیدمون شروع شد؛ چهار تا درس مربوط به دوره لیسانس و ارشد رشته های فناوری اطلاعات و صنایع رو تدریس میکنم. مابقی وقتم رو اختصاص دادم به کارهای پژوهشی. زیاد تدریس کردن فرسایشیه و در دراز مدت ارزش بالایی واسه مدرس نداره. پروژه های اجرایی استان فارس هم که فقط در دست یه عده فک و فامیل و دوستای مسئولین استانداری فارس و رانت خواران دانشگاه های استان فارس است که تا اونجایی که میشناسمشون تنها باری که ندارن بار علمیه! جالبه بدونید که بودجه پژوهشی دستگاه های اجرایی استان فارس بین خود اعضای «داوری» طرح های ارایه شده در همان جلسات به شکل کاملاً منصفانه ای! تقسیم میشه. چند تا از استادنماهای دانشگاه شیراز از جمله ستار هاشمی و علی حمزه و اقبال منصوری که سه تاشون روی هم اندازه یه دانشجوی کاردانی سواد ندارن و معلوم نیست کدوم نابغه ای کشف شون کرده از جمله داوران پرمدعای بخش آموزش و پژوهش استانداری فارس هستند. خدا میدونه با این کثیف کاری های این انسان های ناشریف، استان میخواد به کجا برسه؟!!

خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ حالم از سیستم های اداری و تصمیم گیری استان فارس و شیراز بهم میخوره! اگه یه روز بتونم از زیر پوست شهر و اداره هاش بنویسم، از زندگی در اینجا متنفر میشین... البته با این وجود من مثبتم و قاطی این بازی ها نمیشم.

جمعه 18 بهمن رفتیم پیست اسکی پولادکف که در 100 کیلومتری شیراز و بیرون از شهر سپیدان واقع شده... اسنومبیل VIP ، تله کابین... سرما و تفریح... برف بازی و صفای دونفره... شبش هم که برگشتیم شیراز رفتیم مهمونی با دوستان که خیلی خوش گذشت.

دوشنبه 21 بهمن عازم کرمان شدیم. به غیر از حضور در شهر کرمان، از ماهان، سیرچ، شهداد و گندم بریانک هم دیدن کردیم. سیرچ شهری کوهستانی و برفی بود که بعد از عبور از گردنه ها و تونل صعب العبوری به اونجا رسیدیم؛ طبیعتش پر از گونه های گیاهی بود که بعد از رفتن زمستون حسابی سرسبز میشه. بعد از اون طبیعت یه باره عوض شد و به شهر کویری شهداد رسیدیم. ناهار رو اونجا خوردیم و مسیر رو در دل کویر ادامه دادیم. اول رفتیم کمپ کویری و بعدش از کلوت ها دیدن کردیم و کلی عکس و فیلم گرفتیم. پایان روز جمعه 25 بهمن وارد شیراز شدیم. جمعه بعدی که دوم اسفند بود به اتفاق خانواده و اقوام رفتیم رودبال؛ مناظر رودخونه و طبیعت و برف و کوه بی نظیر بود. شبش هم که شام کاخ پارسه کنار دوستان بودیم.

کاشونه در مرحله کف سازی، کاشی کاری و گچ و خاکه؛ تاسیسات و سیم کشی و زیرساختها تقریبا تموم شده؛ به امید خدا که به زودی تموم شه.

با توجه به پذیرش مقاله ام در کنفرانس مدیریت دانش، به جهت شرکت در کنفرانس که در دانشگاه بهشتی در ولنجک برگزار شد به همراه همسر عزیزم عازم تهران شدیم. دوشنبه 5 اسفند با پرواز 7 صبح آسمان وارد تهران شدیم و در هتلی حوالی میدان هفت تیر اقامت گزیدیم. روز ششم تا هشتم اسفند را مهمان یکی از اقوام خانومم بودیم که ساکن برج بین المللی تهران هستند. این برج 56 طبقه داره و قیمت هر واحدش ده ها میلیارده. اونجا دوستان بسیار خوب و محترمی پیدا کردیم و کنارشون فوق العاده بهمون خوش گذشت. ایام عید هم تو تهران و ویلای شمال مهمونشون خواهیم بود. علاوه بر شرکت در کنفرانس و گردش در شهر و مهمونی ها، طی سه روز اول حضورم، داوری یه تعداد از دانشجوهای مجازی دانشگاه شیراز رو هم انجام دادم. گردش در بام تهران و توچال، مهمونی های باحال با دوستان جدیدمون که البته بسیار مسن تر از ما هستند، گشت و گذار تو بازارها و پاساژها و خریدکردن، شرکت در کنفرانس و داوری هایی که انجام دادم از مهم ترین دستاوردهای این سفر بود. بعدازظهر پنجشنبه 8 اسفند با پرواز آسمان برگشتیم شیراز. هوا کلی گرم تر شده و بهار داره میاد.

برنامه عروسی مون رو واسه تابستون 93 تنظیم کردیم و کم کم داریم سور و ساتش رو از الان میچینیم. این روزها رابطمون در اوج کیفیت خودشه و همه چی پرفکت.

 

دوست خوبم، خانوم نازم، زیباترین همسر دنیا؛ بیشتر از تمام دنیا دوستت دارم.