سرای امید

اگر فرصتها پشت در خانه شما نمی آیند، در دیگری بسازید

تـــــــــــــیر خلاص

زندگی کردن به هر شکلی که باشه از صرفا زنده بودن بهتره... هستن کسانی که با فقر و بی پولی بسیار خوب زندگی می کنند و از داشته هاشون بهترین برداشت رو دارند، و بسیارند کسانی که در اوج ثروت و نعمت، فقط زنده اند و نمی توانند لذت کافی از زندگی ببرند. خودم به شخصه طرفدار حد وسط در هر چیزی هستم.

 

تابحال کم پیش اومده نگاهی به گذشته بندازم و افسوس بخورم؛ چرا که با تمام سختی ها و محدودیت های پیش رو، سعی کردم بهترین نتایج رو بگیرم... رمز خوشبختی همینه: در لحظه فرصت ها رو دریابی و بهترین تصمیم رو بگیری...

 

تفاوت مسیحی بودن و مسلمان بودن رو این روزها قشنگ حس می کنم؛ یه چیزایی مرتبط با لطافت رفتاری و نژادپرستی و خشونت و انسانیت و این مسایل! البته دیدگاه خودم اینه که هرکی با هرطرز تفکری هستی، انسانیت داشته باش.

 

بحران خشکسالی در ایران، نیاز به راه حل های فوری داره، وگرنه به زودی به عامل اصلی خیلی مشکلات مردم تبدیل میشه؛ کاش لااقل خود مردم به فکر خودشون و نسل های بعدشون باشند.

 

دلم میخواد یه نویسنده بشم؛ از تجربیاتم در زندگی رمان بنویسم؛ نوشتن رو دوست دارم. خیلی مسایل رو حتی برای خودم هم نمی نویسم؛ اما یه روزی به شکل رمان و در قالب شخصیت های داستانی خاطره هامو بیان خواهم کرد.

 

دنیای خدا بدون مرزه و نامحدود؛ اینو با یقین کامل میگم؛ پس بدون مرز و محدوده عاشق باشین و امیدوار...

 

بازم نتونستم چیزایی که میخوام رو یادداشت کنم؛ چطورم شده؟!

   + شــیـر طـلایـی ; ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; شنبه ۳۱ تیر ۱۳٩٦
comment گل نوشته ها ()

زندگی کردن یا زنده بودن

 

درس های من از زندگی:

1- با هر دست بدی، با همون دست پس میگیری! اصلا هم ردخور نداشته و ندارد! بهش میگن «کارما»...

2- لزوما فرد پیروز یک رقابت، برترین فرد نیست! گاهی پیروزی یک نفر حاصل اختلاف و تفرقه بین سایر رقباست! اینو بیشتر توضیح خواهم داد.

3- مرغ همسایه اگه جوجه نباشه اون هم نهایتش همون مرغه! شاید مرغ های خودمون رو دست کم گرفتیم یا درست پرورش ندادیم! شایدم اصلا مرغ همسایه که غاز به نظرمون میاد، همون مرغ خودمونه که قبلا فراری اش دادیم خونه همسایه!!!

4- ویژگی های غیراکتسابی یک انسان، مثل محل تولد، زیبایی، ژن، زبان مادری، اسم و والدینش... اینها دراختیار فرد نبوده و نباید به خاطرش کسی رو سرزنش یا تحقیر کرد! به خدا ما ایرانی ها خیلی نژادپرستیم!

5- توی یادداشت قبلی از پول نوشتم؛ قرارداد خوبیه برای اینکه بشر دارای اختیار اما فاقد اختیار کنترل اختیارش (!) رو کنترل کنند! اما قرار هم نیست انسانیت رو از ما بگیره! دروغ میگه هرکسی که میگه پول اهمیتی براش نداره! پول همون خدای زمینی همه ی انسانهاست که شبانه روز می پرستندش!

6- اعتمادت رو هرگز 100% پای یک انسان دارای اختیار نریز! به قول یک ضرب المثل کرمانی: «آدم از ناحیه ای که خاطرجمعه ضربه میخوره»! بارها دیدم که اختیار انسان ها علیه نزدیک ترین افراد اطرافشون مورد سوءاستفاده واقع شده! اصلا از دوستت بیشتر از غریبه مراقبت کن؛ اون قلق ها و رازهات رو میدونه، و بدتر اینکه کلید در حریم وجودیت رو هم داره!

7- امروز از دوست داشتن و عشق بین دو نفر بیش از هر زمانی صحبت میشه و میشنویم و میگیم!!! شبکه های اشتباهی (مقصودم کاربرد غلط شبکه های اجتماعیه) به انتشار بیش از پیش این پیام ها کمک بسیاری کرده اند؛ اما به دلیل اینکه گفتن و نوشتن خیلی راحت تر از عمل کردنه، نتیجه اش مشخصه: دوست داشتن عملی به بیان کلامی خلاصه میشه و چون چرخش زبان یا تایپ کردن و نوشتن، هزینه خاصی نداره، مرتب بر تعداد ارتباطات دونفره هریک از طرفین این دوست داشتن های خالصانه (!!!) افزوده میشه! جوری که دیده شده یه آقاپسر یا یک دختر خانوم، برای یک مناسبت خاص مثل ولنتاین (!) برای اقلا سه تا عشق حقیقی و چندین عشق مجازی کادو و تبریک و ارادت و اخلاص تقدیم کرده! تهش هم که همه کات می کنن و برای بقیه دردسراش و چس ناله هاشون می مونه و بس!!! والله با این نوناشون!!!

 

حرکت اجتماعی بشر در عصر حاضر، در حالت خوش بینانه به سمت رفاه و لذت بیشتر از ناحیه ی ارتباطات اجتماعی پیش می رود و در حالت بدبینانه و کمی واقع بینانه تر، به سمت انحطاط ساده ترین قواعد ذاتی روابط فردی و اجتماعی! با اینکه در کشورهای عربی و شرقی، از فرهنگ غربی زیاد انتقاد می شود و نکوهیده محسوب می گردد، اما بیشترین آسیب های اجتماعی به جایگاه انسانیت و حقوق فردی در همین کشورهای سنتی و مقید رخ می دهند... تصور کنید که با توجه به نرخ بالای زاد و ولد در این کشورها، دنیا به زودی با انسان هایی بیگانه و متناقض با تعریف سیستمی خودشان اشباع خواهد شد! البته ویژگی جالب اغلب موجودات زنده، ازجمله انسان، این است که در هر شرایطی خودش را تطبیق می دهد تا زنده بماند!

دنیای آینده، پر از انسان های زنده و با عمر طولانی است که با وجود اینکه متوسط طول عمرشان بیش از هر نسل انسان دیگری در طول تاریخ خواهد بود، اما تعداد روزهایی که واقعا زندگی کرده اند کمتر از تمام انسان های طول تاریخ بشر است! زندگی روز به روز پیچیده تر میشه و به همون نسبت هم مفاهیم انسانی بیشتر و بیشتر قربانی رشد فناوری! میتونم صدسال آینده رو تصور کنم که انسان ها و رباتها به شکلی کاملا یکپارچه و بی احساس در کنار هم زنده اند و به خیال خودشان خوب هم زندگی می کنند! 120 سال هم کف زنده بودناشونه!!!

نکته بعدی که خیلی ها و به ویژه آقایون بهش اشراف دارند، این هست که زن ها همان قدر که ظریف و لطیف و زیبا به نظر می رسند، به همان اندازه هم برای همجنسان خودشان خطرناک و استرس آفرین و هزینه سازند! در اغلب موارد دیده شده که از اختلاف و دشمنی خانم ها، آقایان سود برده اند؛ بدون اینکه حتی تلاشی کرده باشند! اتحادی که آقایون در عمل دارند، خانم ها حتی در کلام هم ندارند! البته این یک چیز کلی است و قطعا استثنائاتی هم دارد!

اونی که اعتمادت رو زیر سوال میبره، شاید قبل تر از تو، خودش قابل اعتماد عمل نکرده! اونی که به تو گیر میده، حتما خودش گیر بدتری داره که میخواد با تضعیف تو و کوچک کردن تو، نقطه ضعفش به چشم نیاد! بیایید با توهین و تهمت زنی به بزرگان، به افراد کم ظرفیت اجازه بروز و مطرح شدن بیجا ندهیم! بارها دیدم که یک نفر برای بزرگ جلوه دادن خودش، سعی می کنه دیگران رو تحقیر کنه؛ نخیر! خورشید پشت ابر نمی مونه و بالاخره روزی هرکسی جایگاه و اندازه ی حقیقی اش رو نشون میده.

پول یک اصل مهم در زندگی است و گاهی دستیابی به موقعیت ها از کسی که پول ندارد دریغ می شود؛ عصر حاضر بیش از هر زمانی شاهد بی عدالتی ناشی از فقر است، چرا که بیش از هرزمانی زاد و ولدها خلاصه شده در خانواده های کم بضاعت و بی پول!!! کاش راهکاری ارایه می شد که پول برمبنای شایستگی های واقعی افراد توزیع می شد و کسی به خاطر پول که در اصل وجود خارجی نداره و یک قرارداد محسوب می شود، دچار ظلم و عقب ماندگی نمی شد. امروزه بارها و بارها شاهد معامله ی «شرافت» آدمها با پول و قراردادهای خیالی مشابه هستیم!

 

«دوستت دارم» رو نه فقط به کلام بگو، نه فقط بنویس؛ با یه کار کوچولو هم میتونی ثابتش کنی، مثل یه امتحان ساده ی عملی! این دلنشین تر و ماندگاره! اینکه هرکاری جز اون کار دونفره رو باهرکس دیگری بکنی و بعدش هم بگی فقط یکی رو دوست داری (به اصطلاح به یکی پا میدی)؛ نخیر! این خیانت پنهان شده پشت دوست داشتن است و بس!

 

دوست داشته شدن، واقعی ترین حس هر انسانی است که بی واسطه از کردار طرف مقابلش می گیرد!

 

   + شــیـر طـلایـی ; ۳:٠٩ ‎ق.ظ ; پنجشنبه ۱٥ تیر ۱۳٩٦
comment گل نوشته ها ()

نهــــــــــــــال عشــــــــــــق

امروز دوتا پست میذارم که جبران کم کاری چند ماه اخیرم بشه؛ زندگی با همسرم اونقدر قشنگه و سرگرمیم که دنیای مجازی برام کمرنگ شده...

روز درختکاریه؛ بیایید علاوه بر نهالی که توی باغچه میکاریم، نهال عشقی هم توی دل آدمای دور و برمون بکاریم. تو دنیای پیچیده و بیرحم ما، کمی محبت میتونه معجزه کنه؛ امتحانش کنید، ضرری نداره. خوشبختم و خوشحال، که لحظه لحظه ی زندگیم عجین شده با عشق و دوستی، تعالی و رشد، عشق و آرامش روحی... خدایا شکرت که چنین زندگی رو نصیب من و عشقم کردی.

در چندماه اخیر، پذیرش های ارزشمندی برای فرصت مطالعاتی تابستان 94 و همین طور دوره ی فوق دکترا از کانادا و چندتا کشور پیشرفته اروپایی گرفتم. همکار و هم اتاق سابقم که وجه اشتراک های دیگری هم باهم داریم، از ابتدای مهر رفته فوق دکترا تو دانشگاه آکسفورد انگلستان. من هم میخوام از اواسط سال آینده بار و بندیل رو سفت ببندم و برم. خانمم هم الان تو آزمون دکترای داخل هست ولی بهش توصیه کردم خارج ادامه تحصیل بده. سنش کمه و هنوز وقت زیاد داره. استعدادش هم که عالیه. خلاصه حسابی مشغول برنامه ریزی برای مهاجرت به یک کشور پیشرفته ایم و مقصد مطلوب ما آمریکا و یا اگه نشد، کاناداست. اگه موفق بشیم مجتمع آپارتمانی مون رو با قیمت مناسب بفروشیم، خیلی از برنامه هامون محقق میشن. انشالله که هرچی خیره بشه و خدا کمک کنه به بهترین ها برسیم.

این روزا دوباره موتور من پرقدرت تر شده و کارهای تحقیقاتی و علمی قدرتمندی رو شروع کردم؛ دوتا پذیرش مقاله ISI، اخذ یک گرنت پژوهشی ارزشمند 14-ماهه از پژوهشکده علوم کامپیوتر در IPM، شروع همکاری های پژوهشی با چندین تیم داخلی و بین المللی، اخذ پذیرش از دانشگاه های ممتاز آمریکا و اروپا، افزایش کیفیت عملکرد آموزشی و پژوهشی در دانشکده محل کارم از موارد مهم رخدادهای اخیر بوده؛ مدت کوتاهی که مشغول ساخت کاشونه و ساختن رابطه با همسرم بودیم، و البته حسابی خوشگذرانی کردیم، کمی منو از برنامه های آکادمیک دور کرده بود که الان دارم جبرانش می کنم.

24 آبان، سی و چهار ساله شدم؛ به همت همسر گلم و با حضور اقوام درجه یک، جشن تولد باصفایی برام گرفته شد که خیلی خوب بود. دیگه ما هم مستقل شدیم و مهمونی میریم و مهمونی میدیم. هفته آخر بهمن به اتفاق همسر عزیزم با قطار عازم تهران شدیم و در همایشی شرکت داشتیم. اونجا به دیدن یکی از دوستان دوره فوق لیسانس رفتم که الان خودش توی تهران خونه داره و هیئت علمی دانشگاه شده... هوا سرد بود و کمی تهران گردی کردیم و برگشتیم. مجددا هفته اول اسفند، مفصل تر، به نیت شرکت در کنفرانس و همین طور دفاعیه یکی از دانشجوهام تهران بودیم. این بار با پرواز رفتیم و برگشتیم و با وجود سرما و آلودگی هوا، خوش گذشت. یکی از دوستان خانوادگی از آمریکا برگشته بودن و به دیدنشون رفتیم. کاش ما هم توی لاتاری برنده بشیم. با اینکه اینجا زندگی خوبی داریم، اما حس می کنم بریم آمریکا میزان پیشرفتمون چند برابر میشه.

رابطه ام با بهترین دوست زندگیم داره کم کم دو ساله میشه؛ دو سال طلایی و بی نظیر از زندگیم که میخوام بعد از این بهتر و بهتر و بهتر بشه. نمیخوام تبدیل به زن و شوهر بشیم؛ میخوام تا ابد مثل دو تا دوست بمونیم. همسرم رو بیشتر از تمام دنیا دوست دارم و عاشقانه هرکاری واسه خوشبختی هردومون می کنم. خدایا تو هم کمکم کن. همه ی اونچه که الان دارم خواست تو بوده و برامون همچنان بهترین رو فراهم کن؛ آمین.

امید دارم همه ی دوستانم به بهترین ها برسند و آرزو می کنم روزی برسه دنیا مالامال از خوبی و مهربونی باشه.

 

وقتی آسمان رو بالای سر داری، بن بست بی معناست. آسمانی باش.

   + شــیـر طـلایـی ; ۸:٥۸ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ اسفند ۱۳٩۳
comment گل نوشته ها ()

ماه عسل 2

مابقی ماجرای من و عشقم؛ از شهریور تا بهمن:

توی نوشتار قبلی از سفر ماه عسل مون نوشتم؛ ماجرای عروسی مون رو خیلی مختصر بیان کردم و قول دادم عکس هاش رو بذارم. راستش آتلیه آرسی که توی مجتمع آفتاب معالی آباده تازه روز سه شنبه عصر، کارهای آلبوم مون رو نشونمون داد و هنوز عکسی به دستمون نرسیده... عکس هامون، و به خصوص عکس همسر گلم بی نظیر شدن. چندتا از عکسهای عشقم رو به عنوان نمونه کار آتلیه توی یه آلبوم خیلی بزرگ کار کردند؛ ماشالله اش از بس خوشگله و نازه. بانوی من خیلی زیباست، سایز تنش سایز مانکنه، قدش کشیده است، صورتش ناز و اخلاقش ماهه. هرکی دیدتش دوستش داشته؛ منم که بیشتر از تمام دنیا عاشقشم. اونقدر محبت داره که من پیشش کم میارم. اون یه فرشته است که خدا به من هدیه اش کرده و لحظه لحظه قدردان وجود نازنینشم. خدایا برام سالم حفظش کن؛ دنیا رو بدون عزیزانم نمیخوام؛ همسرم عزیزترین وجوده برام...

از ادامه ی سفر ماه عسل بگم؛ البته خیلی به اختصار؛ از بابلسر عازم فریدونکنار و بعدش محمودآباد شدیم. توقف کوتاهی داشتیم و رفتیم جنگل نور. اونجا گردش کردیم و عکس گرفتیم. بعدش رفتیم سری به فروشگاه های لوکس لب جاده زدیم... از رویان عبور کردیم و رسیدیم نوشهر و بعدش هم چالوس. توقف کوتاهی در چالوس داشتیم و تصمیم گرفتیم شب رو نمک آبرود بمونیم. چون فرداش می خواستیم بریم تله کابین و شهربازی نمک آبرود و توی دهکده توریستی چرخی بزنیم، یه منزل ویلایی خیلی شیک و مرتب رو وسط جنگل های زیبای نزدیک نمک آبرود کرایه کردیم. فردا صبحش رفتیم نمک آبرود و حسابی بهمون خوش گذشت. بالای تله کابین توی جنگل ها کلی قدم زدیم و عکس گرفتیم و خندیدیم. شهربازی هم خوب بود اما از بس شهربازی رفتیم، وسیله هاش کمی واسمون تکراری و عادی شده بودن. دلمون میخواد بریم فلوریدا و لاس وگاس؛ شهربازی های آمریکا خدا هستن... دنیا رو چه دیدی! شاید لاتاری 2016 برنده شدیم و رفتیم. بعدش برگشتیم به جاده اصلی و عازم شهسوار شدیم. اونجا استراحتی داشتیم و بعدش رفتیم لب دریا. شب رو رامسر بودیم.

رامسر هم یه ویلای دربست گرفتیم که منظره های خیلی زیبایی از کوه و جنگل و دریا داشت. صبح که بیدار شدیم، تصمیم گرفتیم بریم جواهرده. یکبار قبلا توی دی ماه سال 91 اونجا رفته بودم که توی یادداشتی با عنوان گــوهــــر ازش یاد کردم. مسیر کوهستانی پرپیچ و خم و البته سرسبز و زیبایی داره؛ اما خود جواهرده و آبشارش به اذعان افراد بومی اونجا از رونقش کاسته شده بود... از بازار رامسر برنجی خریده بودیم که فوق العاده بود و هنوز طعم و عطرش برامون مونده... از رفتن به آب گرم رامسر صرف نظر کردیم تا به مقصد بعدی که لاهیجان در استان گیلان بود برسیم. رفتیم بام لاهیجان، کبابی ذغالی درست کردیم و زدیم به بدن که خیلی چسبید. فقط گرمای هوا اذیت مون می کرد. توی مزارع چای و سرسبزی های لاهیجان حسابی تفرج کردیم و یه سفر کوتاه هم تا سیاهکل و جنگلهاش داشتیم که خیلی زیبا بود. از رشت عبور کردیم؛ چون از دید ما چیز جدیدی برای بازدید نداشت و به بندرانزلی رسیدیم. اونجا هم خانه ای دربست گرفتیم و شب رو صبح کردیم. بعد از گردش لب دریا و توی بازارها، تصمیم گرفتیم بریم استان اردبیل. مسیر انتخابی هم جاده ی توریستی اسالم به خلخال بود که از هر نظر زیبا و چشم نواز بود. ناهار رو توی جنگل های بین راه صرف کردیم و خلخال فقط توقف کوتاهی داشتیم. اونجا از شرکت خلخال کندو سه تا ظرف عسل شیر خریدیم که فوق العاده بود و همین چند روز پیش تمومش کردیم.

http://www.blogfa.com/photo/k/khalkhalcandoo.jpg

از اونجا عازم اردبیل شدیم. شهری که ازش انتظار سرمای زیاد داشتیم اما اینطور نبود و هواش مناسب بود. توی شهربازی سرپوشیده الماس شهر کلی خوش گذروندیم و شام خوردیم. از محدوده شیخ صفی و خیابان های شهر بازدیدی داشتیم و شب رو توی تفریح گاه شورابیل، لب دریاچه گذروندیم. صبح یه تصمیم ناگهانی گرفتیم که بریم تبریز. زدیم به جاده... مشگین شهر و اهر رو گذروندیم و شب رسیدیم تبریز. البته پارک جنگلی مشگین شهر توقفی داشتیم و همین طور بین راه کمی استراحت کردیم. تبریز شهر قشنگی است؛ استقبال شان از گردشگران خوب بود و تور تبریزگردی خیلی خوش گذشت. خانمم لباس های ترکیه ای خیلی قشنگی خرید و کلا بهمون خوش گذشت. یکباره تصمیم گرفتیم بریم جلفا و بازارچه ی مرزی اش رو ببینیم. از مسیر مرند عازم اونجا شدیم. چندین بازار داشت و خریدهای متنوعی از اونجا داشتیم که هنوزم از همشون راضی هستیم. دلمون میخواد باز هم اونجا بریم. شب رو دوباره برگشتیم تبریز. بعد از گشت و گذار دیگری در تبریز، برگشت به وطن کلید خورد.

از تبریز عازم زنجان شدیم؛ شهری با زیرساخت های ضعیف و مردمی متفاوت با تبریزی ها که باشخصیت و مهربون بودند. رستوران های گرون شون واقعا به شهر ضعیف شون نمیومد. قزوین خیلی زیبا بود. کرج رو با کلی ترافیک پشت سر گذاشتیم و شب رو تهرون بودیم. توی تهران کمی اذیت شدیم و البته تنفر بیشتری از این شهر پرسروصدا و درهم برهم به هم زدیم. فردا با سرعت هرچه تمام عازم شیراز بی همتای خودمون شدیم و فقط بین راه یک توقف کوتاه در اصفهان داشتیم. نیمه های شب به کاشونه رسیدیم و سفر ماه عسل تموم شد.

ترم مهر شروع شد و دوباره کار؛ تعداد دانشجوهای فوق لیسانس تحت راهنمایی ام زیادتر شدند و موضوعات تحقیقاتی متنوعی رو شروع کردیم. در پاییز چندین بار به کرمان سر زدیم و چند تفریح بیرون شهر داشتیم؛ اما درمجموع، موندن توی کاشونه ی خوشگل و لوکس مون رو به سفر کردن ترجیح میدیم. خانمم میرن باشگاه و اونجا حرکات ریتمیک یاد میگیرن. مادرخانمم عمل موفقیت آمیزی داشتن و خدا رو شکر حالشون بهتر شده. یه تعدادی از دانشجوهام تو دانشگاه شیراز و آزاد و همین طور دانشگاه خودمون دفاع کردن و البته یه تعداد بیشتری جایگزینشون شدند...

شکر خدا که همه چی خوبه و به لطف دوستان بی نهایت خوبی که دارم، مشکلات رو به سلامتی پشت سر میگذاریم.

زندگی جاریه؛ توقف ممنوع!

   + شــیـر طـلایـی ; ٧:٥٦ ‎ق.ظ ; جمعه ۱٥ اسفند ۱۳٩۳
comment گل نوشته ها ()

ماه عسل 1

... امروز دقیقاً هجده ماه از اولین روز باهم بودنمون میگذره؛ دو بهار، دو تابستون، یک پاییز و یک زمستون رو عاشقونه باهم گذروندیم... خدا رو از بابت داشتنت شکر می کنم و تا همیشه از رابطمون تا پای جون مراقبت خواهم کرد.

 

سلام بر عشق

سرای امید وارد چهارمین سال زندگی خودش شده و توی سه سال گذشته صندوقچه ای شد از خاطرات رنگ و وارنگ.

ساخت کاشونه بالاخره به پایان رسید؛ اسم ساختمون رو گذاشتیم ساختمان سرور تا که همیشه پر باشه از شادی و صفا. خودمون ساکن طبقه سوم شدیم؛ طبقه همکف پارکینگ ها، انباری ها و حیاط قرار دارند؛ طبقه اول رو به یک مادر و پسر خیلی دوست داشتنی که از تهران اومدن اجاره دادیم و مستاجر طبقه دوم هم یک آقا و خانوم باشخصیت شیرازی الاصل هستند. داماد همسایه طبقه اولمون همکارم در دانشگاه است که اون هم خیلی بامحبت و باشخصیته و تازه از سوئد برگشته. دو تا داداش با دوتا خواهر ازدواج کردن که حالا که اینها برگشتن، اون دوتا رفتن آلمان.

نهم مرداد، زیباترین، بهترین و باشکوه ترین لحظه زندگی من بود؛ به اذعان همه اونایی که توی مراسم ما شرکت داشتند، مجلس عروسی مون از مجلل ترین عروسی هایی بوده که به عمرشون دیدن؛ تشریفات سفیر مجری مراسم بود که سنگ تموم گذاشت. آتلیه آرسی، مزون هزار و یک شب، سفره عقد آدم و حوا، آرایشگاه فرشته (عروس) و نادر (داماد)، گل فلورانس در مجتمع آفتاب فارس و خیلی های دیگه کمک کردن تا خاطره انگیزترین مراسم رو برگزار کنیم. عکس هاش رو توی پست بعدی قرار خواهم داد تا به یادگار بمونه.

همون روز عروسی ما، عمه ی خانومم به رحمت خدا رفتند که تا پایان مراسم ما بی اطلاع بودیم و بعدش برای هفتم شون رفتیم کرمان. بعد از اون مجدداً به خاطر عمل جراحی مادر خانوم عزیزم رفتیم کرمان که به لطف خدا الان حالشون بهتره و عمل جراحی نشدند. بعد از اینکه از صحت احوال مادرخانومم مطمئن شدیم، رفتیم ماه عسل.

روز چهارشنبه دوازدهم شهریور، دفاعیه تز ارشد دوتا از دانشجوهام در دانشگاه علوم و تحقیقات یاسوج بود؛ پس با یک تیر دو نشون زدیم و اول عازم یاسوج شدیم. بعد از جلسه دفاع، همون یاسوج اقامت گزیدیم. روز سیزدهم بعد از بازدید از آبشار یاسوج راه افتادیم به سمت بروجن. ازونجا هم رفتیم شهرکرد و دو روز و یک شب موندیم. استان چهارمحال و بختیاری طبیعت زیبایی داره؛ سامان، پل زمانخان، هوره، دریاچه بن، چلگرد، غار یخی و ارتفاعات زردکوه از جمله جاهایی بود که بازدید کردیم و خیلی خوش گذشت.

روز جمعه عازم چادگان شدیم و از مسیر شهر داران به خوانسار رسیدیم. شب را در مکانی مجاور پارک سرچشمه خوانسار که بسیار زیبا بود اقامت داشتیم. خوانسار به شکل غیرمنتظره ای قشنگ بود و طبیعت سرسبزی داشت. ظهر شنبه مهمان رستورانی در گلپایگان بودیم و کباب خوشمزه ای خوردیم. عصر شنبه رسیدیم تهران و بعد از کمی خرید در هتل استراحت کردیم.

صبح یکشنبه بعد از انجام یک کار اداری در بنیاد نخبگان تهران زدیم به جاده هراز و رفتیم شمال. اولش میخواستیم شب رو بابل بمونیم ولی بعدش دیدیم بهتره بریم بابلسر. یک ویلا تو طبقه چهارم متل سه کاج رو به دریا با یک منظره فوق العاده عالی گرفتیم و یک شب حسابی رومانتیک رو گذروندیم.

صبح دوشنبه هفدهم شهریور رفتیم لب ساحل و دوتایی باهم شنا کردیم. بعدش برگشتیم متل و رفتیم شعبه جدید رستوران میزبان بابلسر که محیطش فوق لوکس و غذاش هم خوب بود. اونجا همراه با غذاهای خیلی خوشمزه، ماست دلال خوردیم که عشقم خیلی دوست داشت و بعد در ادامه سفر براش یک ظرف دلال به عنوان سوغاتی گرفتم.

[این نوشتار ادامه دارد...]

   + شــیـر طـلایـی ; ٢:۱٢ ‎ب.ظ ; دوشنبه ۳۱ شهریور ۱۳٩۳
comment گل نوشته ها ()

چهار ماه بعد...

سحرم دولت بیدار به بالین آمد

قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام

مژدگانی بده ای خلوتی نافه گشای

گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد

مرغ دل باز هوادار کمان ابرویست

ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست

رسم بدعهدی ایام چو دید ابر بهار

چون صبا گفته حافظ بشنید از بلبل

گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد

تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد

که ز صحرای ختن آهوی مشکین آمد

ناله فریادرس عاشق مسکین آمد

ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد

که به کام دل ما آن بشد و این آمد

گریه​ اش بر سمن و سنبل و نسرین آمد

عنبرافشان به تماشای ریاحین آمد

 

سلامی بعد از چهار ماه دوری از سرای امید

اونقدر این چند مدت مشغله داشتم که وقت نمی شد از اتفاقات بنویسم. اسفند سال گذشته، علاوه بر تدریس در دانشگاه خودمون، تدریس یک کلاس آموزشی برای کارمندان بخش IT استانداری فارس را برعهده داشتم. به علاوه از 19 تا 21 اسفند داور و ناظر تعداد زیادی از سمینارهای دوره ارشد IT دانشگاه شیراز بودم که حسابی کار می برد. همسر عزیزم هم 21 ام اسفند با نمره 20 از سمینارشون دفاع کردند و بسلامتی پس از سه ترم از مقطع ارشد IT فارغ التحصیل شدند.

پس از پیگیری آسانسور و سایر موارد مربوط به ساختمان، بیست و پنجم اسفند عازم کرمان، دیار عشقم شدیم. سال تحویل را درکنار خانواده همسرم بودیم و بعدش دسته جمعی راهی سفر شدیم. ابتدا رفتیم سیرجان؛ ازونجا رفتیم حاجی آباد و بعدش هم بندرعباس. البته یک سر هم به میناب زدیم و میوه های خوشمزه از جمله زیتون و توت سیاه خریدیم و خوردیم. بندر شدیداً شلوغ بود و این باعث شده بود کمی ناراحت باشیم. یک شب هتل آپادانا موندیم و بعد از کمی گشت و گذار و خرید، شبانه عازم جزیره قشم شدیم. حدود ساعت سه بامداد بدون معطلی در صف سوار لندی کرافت شدیم و به شهر قشم رفتیم. اونجا هم به شدت شلوغ بود و به همین دلیل یک منزل نوساز و شیک با تجهیزات کامل در شهر سوزا کرایه کردیم. در طی مدت اقامت مون در جزیره، علاوه بر خرید، به سیاحت و بازدید از جاذبه های این جزیره نیز پرداختیم. بعد از ترک جزیره قشم، با پیمودن خط ساحلی، عازم استان بوشهر شدیم. از منطقه پارس جنوبی و عسلویه بازدید کردیم و شبش رو بندر کنگان موندیم. برازجان مقصد بعدی بود که از آنجا رفتیم بندر گناوه. پس از کمی گشت و گذار در شلوغی این بندر آنجا را ترک کردیم و شبش را در بندر دیلم اقامت گزیدیم. روز بعد وارد خوزستان شدیم. اهواز همانند نوروز سال گذشته آماده استقبال از مهمانان نوروزی بود. دو شب اونجا بودیم و البته گرد و غبار هوا کمی بر کیفیت سفر ما تاثیر گذاشته بود. بارون شدید و سیل آسای اهواز که از آسمون شل و گل می بارید خاطره امسال سفر اهواز بود.

از اهواز مستقیم عازم شوش شدیم. اونجا شب رو گذروندیم و بعدش از مسیر اتوبان جدید عازم خرم آباد شدیم. مقصد بعدی بروجرد بود که علاوه بر اقامت، سیزده مون هم اونجا به در شد. در سرمای شدید و بارندگی در حالی که هنوز نشانه ای از بهار نبود، به تفرج در یک منطقه زیبا به نام کپرگاه پرداختیم که خیلی خوش گذشت. مقصد بعدی همدان بود. هوای برفی و سرمای زمستونی و یه عالمه خوشگذرونی تحفه سفر همدان بود. گنجنامه و شهربازی اون هم باز خاطره ساز شدند.

از همدان برگشتیم اراک و البته هوای آلوده ی حومه این شهر و انتقال تجربیات داداشم که دانشجوی این شهر است باعث شد تمایلی به دیدن اراک نداشته باشیم و عازم خمین شدیم. ازونجا رفتیم اصفهان و گشتی توی هایپراستار زدیم و شب رو شهرضا بودیم. سفر ما با بازگشت به شیراز به پایان رسید. قرار بود ایام عید رو بریم شمال که سرمای شدید باعث شد همون جنوب هم سرد باشه، چه برسه به شمال.

فروردین و اردیبهشت عمدتاً به کار و پیگیری کارهای خونه سازی گذشت. حدود یک هفته ای رو از 21 تا 27 اردیبهشت کرمان بودیم که خیلی خوش گذشت. یکم و دوم خرداد برای عکسبرداری عروسی رفتیم گناوه که حسابی پختیم. دوازدهم خرداد هم مجدد رفتیم کرمان و این دفعه از آبشار راین و منطقه زیبای سیرچ دیدن کردیم که باز خوش گذشت. با اتمام امتحانات پایان ترم، مجدد از چهارم تیر تا دیشب رو کرمون بودیم که این بار عروسی المیرا دوست خانومم هم شرکت کردیم.

عروسی ما نهم مرداد هست، دو روز بعد از عیدفطر. تقریباً تمام تمهیدات لازم رو فراهم کردیم تا یه مجلس باشکوه داشته باشیم. ماشالله عروسم اونقدر خوش اندام و مانکنه که هر لباس عروسی میپوشه بهش میاد. بعد از سرزدن به ده ها مزون، بالاخره دیروز لباسش رو هم انتخاب کرد. کاشونه تقریباً به مراحل پایانی رسیده و داره آماده ی چیدمان جهیزیه عروس خانوم خوشکلم میشه. دو واحد از مجتمع رو میخوایم بدیم رهن و انتخاب همسایه مناسب خودش یه دغدغه شده واسمون. امروز قراره بریم بنگاه املاک و تکلیف این موضوع رو مشخص کنیم.

از خدا میخوام که به همسر نازنینم و خودم و خانواده ها و دوستامون سلامتی و خوشبختی ارزونی بداره و تا زنده ایم دلامون رو متصل به هم حفظ کنه؛ آمین.

به امید روزهای آفتابی تر...


   + شــیـر طـلایـی ; ٤:۱۸ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٩ تیر ۱۳٩۳
comment گل نوشته ها ()

پـرفـکـتـــــــ

درودی به شکوه دوستی های صادقانه و بی شیله پیله

 

الان که می نویسم تازه چند ساعتیه از یه سفر فوق العاده دلچسب برگشتیم... روحیه ام عالیه و بیشتر از هروقتی امید وجودمو پر کرده. سرمای زمستونی داره رخت میبنده و منتظر یه بهار بی نظیریم...

12 بهمن ترم جدیدمون شروع شد؛ چهار تا درس مربوط به دوره لیسانس و ارشد رشته های فناوری اطلاعات و صنایع رو تدریس میکنم. مابقی وقتم رو اختصاص دادم به کارهای پژوهشی. زیاد تدریس کردن فرسایشیه و در دراز مدت ارزش بالایی واسه مدرس نداره. پروژه های اجرایی استان فارس هم که فقط در دست یه عده فک و فامیل و دوستای مسئولین استانداری فارس و رانت خواران دانشگاه های استان فارس است که تا اونجایی که میشناسمشون تنها باری که ندارن بار علمیه! جالبه بدونید که بودجه پژوهشی دستگاه های اجرایی استان فارس بین خود اعضای «داوری» طرح های ارایه شده در همان جلسات به شکل کاملاً منصفانه ای! تقسیم میشه. چند تا از استادنماهای دانشگاه شیراز از جمله ستار هاشمی و علی حمزه و اقبال منصوری که سه تاشون روی هم اندازه یه دانشجوی کاردانی سواد ندارن و معلوم نیست کدوم نابغه ای کشف شون کرده از جمله داوران پرمدعای بخش آموزش و پژوهش استانداری فارس هستند. خدا میدونه با این کثیف کاری های این انسان های ناشریف، استان میخواد به کجا برسه؟!!

خلاصه سرتون رو درد نیارم؛ حالم از سیستم های اداری و تصمیم گیری استان فارس و شیراز بهم میخوره! اگه یه روز بتونم از زیر پوست شهر و اداره هاش بنویسم، از زندگی در اینجا متنفر میشین... البته با این وجود من مثبتم و قاطی این بازی ها نمیشم.

جمعه 18 بهمن رفتیم پیست اسکی پولادکف که در 100 کیلومتری شیراز و بیرون از شهر سپیدان واقع شده... اسنومبیل VIP ، تله کابین... سرما و تفریح... برف بازی و صفای دونفره... شبش هم که برگشتیم شیراز رفتیم مهمونی با دوستان که خیلی خوش گذشت.

دوشنبه 21 بهمن عازم کرمان شدیم. به غیر از حضور در شهر کرمان، از ماهان، سیرچ، شهداد و گندم بریانک هم دیدن کردیم. سیرچ شهری کوهستانی و برفی بود که بعد از عبور از گردنه ها و تونل صعب العبوری به اونجا رسیدیم؛ طبیعتش پر از گونه های گیاهی بود که بعد از رفتن زمستون حسابی سرسبز میشه. بعد از اون طبیعت یه باره عوض شد و به شهر کویری شهداد رسیدیم. ناهار رو اونجا خوردیم و مسیر رو در دل کویر ادامه دادیم. اول رفتیم کمپ کویری و بعدش از کلوت ها دیدن کردیم و کلی عکس و فیلم گرفتیم. پایان روز جمعه 25 بهمن وارد شیراز شدیم. جمعه بعدی که دوم اسفند بود به اتفاق خانواده و اقوام رفتیم رودبال؛ مناظر رودخونه و طبیعت و برف و کوه بی نظیر بود. شبش هم که شام کاخ پارسه کنار دوستان بودیم.

کاشونه در مرحله کف سازی، کاشی کاری و گچ و خاکه؛ تاسیسات و سیم کشی و زیرساختها تقریبا تموم شده؛ به امید خدا که به زودی تموم شه.

با توجه به پذیرش مقاله ام در کنفرانس مدیریت دانش، به جهت شرکت در کنفرانس که در دانشگاه بهشتی در ولنجک برگزار شد به همراه همسر عزیزم عازم تهران شدیم. دوشنبه 5 اسفند با پرواز 7 صبح آسمان وارد تهران شدیم و در هتلی حوالی میدان هفت تیر اقامت گزیدیم. روز ششم تا هشتم اسفند را مهمان یکی از اقوام خانومم بودیم که ساکن برج بین المللی تهران هستند. این برج 56 طبقه داره و قیمت هر واحدش ده ها میلیارده. اونجا دوستان بسیار خوب و محترمی پیدا کردیم و کنارشون فوق العاده بهمون خوش گذشت. ایام عید هم تو تهران و ویلای شمال مهمونشون خواهیم بود. علاوه بر شرکت در کنفرانس و گردش در شهر و مهمونی ها، طی سه روز اول حضورم، داوری یه تعداد از دانشجوهای مجازی دانشگاه شیراز رو هم انجام دادم. گردش در بام تهران و توچال، مهمونی های باحال با دوستان جدیدمون که البته بسیار مسن تر از ما هستند، گشت و گذار تو بازارها و پاساژها و خریدکردن، شرکت در کنفرانس و داوری هایی که انجام دادم از مهم ترین دستاوردهای این سفر بود. بعدازظهر پنجشنبه 8 اسفند با پرواز آسمان برگشتیم شیراز. هوا کلی گرم تر شده و بهار داره میاد.

برنامه عروسی مون رو واسه تابستون 93 تنظیم کردیم و کم کم داریم سور و ساتش رو از الان میچینیم. این روزها رابطمون در اوج کیفیت خودشه و همه چی پرفکت.

 

دوست خوبم، خانوم نازم، زیباترین همسر دنیا؛ بیشتر از تمام دنیا دوستت دارم.


   + شــیـر طـلایـی ; ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ; پنجشنبه ۸ اسفند ۱۳٩٢
comment گل نوشته ها ()
← صفحه بعد